تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 182

مساهمون:

ص١٨٢
سر و پاى درهم شكستند و به ولايت طوس بردند و بسپردند و آن بود كه اصحاب سبزوار به نيشابور رفتند و از آنجا به ولايت بازآمدند . چون به آن‌جا رسيدند اين ضعيف استفسار نمود كه سبب آمدن شما و چندين شورش انگيختن چيست . گفتند چون ما را معلوم گشت كه خدمت شما را گرفته بدين جانب آورده و قصد هلاك شما نمودند ، « 1 » ما به جهت خلاص شما برخاستيم و آمديم و اين ضعيف از ايشان سؤال كرد كه شما را طمع آن هست كه من با مقام شما آيم و عمل شما بر دست گيرم . گفتند نعوذ باللّه كه اعتقاد ما چنين باشد . پرسيدم كه شما را نيت است كه با طريق و روش اين ضعيف گرديد . مىباشد كه گوشه‌نشينى اختيار كنيد گفتند ظلمه ما را نگذارند كه ايمن نشينيم و ميسر نشود . پرسيدم كه فايدهء آمدن شما و چندين زحمت چه بود . همهء جماعت خاموش شدند . بعد از آن گفتند طمع ما آن است كه شما با خراسان مراجعت كنيد و به هرجا كه ميسر شود به عبادت مشغول شويد . ما شرط مىكنيم كه به هيچ نوع مزاحم و مشوش شما نباشيم . القصه اين ضعيف عزيمت خراسان نداشت . فاما طايفهء درويشان مصاحب ايشان بودند . دانستم كه دست باز نخواهند داشت . بدين طرف مراجعت افتاد . اكنون مقصود از اين جمله تصديعات « 2 » آن است كه تا راى انور ايشان را معلوم گردد كه احوال اين ضعيف بر چه نسق گذشته است . « 3 » تا به امروز رسيده مدت دو ماه است كه اين ضعيف به سبزوار مقام داشت و از جملهء ولايات خراسان ، پيش اين ضعيف آمدند و نمودند كه خرابى و پريشانى و قتل و غارت كردن ايشان به مرتبه‌اى رسيد كه به دفع آن برمىبايد خاست [ و نوعى مىبايد ساخت ] « 3 » كه ظلم مرتفع گردد و اين فتنه فرونشيند كه خان و
هامش
( 1 ) . ك : نموده‌اند ( 2 ) . ف : تصديقات ( 3 ) . ك ندارد