تا به جائى ادا كرد « 1 » كه بعضى از مشايخ و متفقههء نيشابور و اصحاب اغراض حيلهها انگيختند و افتراها كردند كه اين درويش و مريدان او دشمن اهل علماند و منكر قوانين شرعيه و تارك احكام شريعت و حكام را در وهم انداختند و بر قصد اين ضعيف اتفاق كردند مگر آن بود كه امير محمد اسق روزى پيش اين ضعيف رسيده بود و سؤالها كرده و جوابها شنيده و بر بعضى احوال وقوف يافته مانع و معارض ايشان شد و بدان سبب بود كه اين ضعيف از قهستان عزيمت عراق كرد و به دستجردان افتاد و راه بيابان دربند و مخوف بود و طايفهاى انبوه با اين ضعيف بودند . راه بيابان ميسر نشد . بار ديگر به مشهد مقدس رفت و چند روز مقام كرد و ديگر بار مشايخ و متفقهه به قصد و سعى برخاستند و به جناب حكام نامهها روان كردند و بعضى را در وهم انداختند كه اين مرد خروج خواهد كرد و ملك خواهد گرفت و تبع و مريدان او بسيار شدهاند و ساز و سلاح راست كرده و گفتهاند كه اظهار مذهب روافض خواهد كرد . القصه از امير بزرگ ارغون شاه - هداه اللّه ان شاء اللّه - ايلچى به مشهد مقدس آمد و حكم آورد به گرفتن و بردن اين ضعيف . آن ايلچى مرد عاقل بود . اين ضعيف را ديد و احتياط كرد . او را معلوم شد كه سخن آن جماعت دروغ و بهتان است . اين معنى باز نمود و از آنجا حكم فرستادند و او را بازخواندند و اين ضعيف را عذرخواهى نمودند و قرب دو ماه گفتوگوى شد و اصحاب قصد و غرض به هيچ نوع قرار و آرام نگرفتند . « 2 » تا به جائى رسيد كه اين ضعيف و جمعى انبوه از درويشان بر عزيمت حجاز به راه قهستان توجه كردند و در آن وقت خدمت امير بزرگ در نيشابور بودند . از عزيمت درويشان با خبر شدند . و عاقبت اين بود كه به سر اين ضعيف آمدند و نواب خدمتش شنقصه آغاز كردند و اين ضعيف را رنجانيدن گرفتند « 2 » و به طرف يازر فرستادند و قرب شصت هفتاد تن را از درويشان
هامش
( 1 ) . يعنى تا به جائى رسيد ، به جايى منجر شد . . .
( 2 ) . ك : اين ضعيف را از اين حال رنجانيدن