العزيز و رضى عنه رسيد و بعضى از سخنان او شنيد و به تدريج معلوم كرد كه آن بزرگوار مرشد راه حق است و از سر صدق و ارادت و صفاى نيت به دو تمسك نمود و به يمن همت مباركش بدانچه مقصود اين ضعيف نحيف بود رسيد و الحمد للّه على ذلك و بعد از آنكه آن بزرگوار در سبزوار به دست ظلمهء اشرار به درجه شهادت رسيد ، اين ضعيف در همان شب به طرف نيشابور سفر كرد ، در بيست و سيم ربيع الاول سنه ست و ثلاثين و سبعمائه و دو ماه ديگر در حدود نيشابور به گوشهها منزوى مىبود و چون بعضى مردم بر احوال اين ضعيف وقوف يافتند و آغاز تردد نهادند ، از آنجا به مشهد مقدس رضوى عليه الصلاة و السلام سفر كرد و از آنجا به ابيورد و خبوشان و پنج ماه ديگر همچنين از مقامى به مقامى مىگريخت و با هيچ آفريده در نمىآميخت و مع هذا به هرجا كه يك هفته مىبود مردم تردد آغاز مىكردند و به حد ازدحام مىرسيد تا در اول شوال اين سال ، سفر عراق اختيار كرد و يك سال و نيم در آن سفر بماند و از آنجا به هرجا كه مقام كرد همين تشاويش پيدا مىشد و جمعى از خراسان از عقب آمدند و باز به طرف خراسان مراجعت نمود و قرب دو ماه ديگر در طرف خراسان بود و در دو سه ولايت به سبب ازدحام خواص و عوام هيچجاى ساكن نتوانست شد . « 1 » در محرم سنهء تسع و ثلاثين و سبعمائه عزيمت تركستان نمود و مدتى در بلخ و ترمد بود و به سبب همين نوع زحمت باز به طرف هرات افتاد و از آنجا به خواف و قهستان و هرچند روز در موضعى ديگر مىبود و از آنجا عزيمت طرف كرمان كرد . فاما راه در بند بود و ضعف بر مزاج غالب . ديگر بار به طرف مشهد مقدس رفت و از آنجا به ولايت نيشابور و قرب دو ماه ديگر در غار ابراهيم « 1 » و در آن كوهسار هرچند روز در گوشهء ديگر مىبود و به سر مىبرد . در اين مدت ، خلق بسيار روى به اين ضعيف آوردند و اكثر به طلب خلاص و نجات راه آخرت مىآمدند و از همه طايفه مردم پيش اين ضعيف مىرسيدند
هامش
( 1 ) . ف : غار ارهنم