تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 175

مساهمون:

ص١٧٥
فتوى كردند به اين صورت كه در مسجد شخصى ساكن شده حدث « 1 » مىكند و چون منعش مىكنند منزجر نمىشود و اصرار مىنمايد اين‌چنين كس واجب القتل باشد يانى . اكثر نوشتند كه باشد . فتوى و عرضه داشت پيش سلطان ابو سعيد فرستادند . سلطان فرمود كه من متعرض خون درويشان نمىشوم . حكام خراسان به موجب شريعت عمل كنند . فقهاى سبزوار چون جواب به ايشان رسيد به جد تمام قصد شيخ خليفه كردند و ميان اتباع شيخ خليفه و مخالفان نزاع كلى قايم شد و در آن ايام شيخ حسن از قريهء جور تحصيل علوم كرده به مرتبهء مدرسى رسيده بود . يكى از شاگردان او حكايات غريب و كرامات عجيب از شيخ خليفه نقل كرد . شيخ حسن به صحبت او آمده مودت به مريدى رسيد و ترك درس گفته ملازم شيخ خليفه شد و بدين سبب مريدان زياده گشتند و منازعان در عداوت غلو مىكردند . در اين اثنا ، بامدادى شيخ خليفه را در مسجد از ستونى به حلق آويخته ديدند و خشتى چند در پاى ستون بر يكديگر نهاده چنان كه شخصى به ريسمان خود را آويخته باشد . و اين حال بيست و دوم ربيع الاول سنهء ست و ثلاثين و سبعمائه واقع شد . مريدان شيخ خليفه تبع شيخ حسن گشتند و شيخ حسن به طرف نيشابور و مشهد و ابيورد و خبوشان رفته ، اهالى آن بلاد را به طريقهء شيخ خليفه دعوت كرد و اكثر مردم كوهپايه نيشابور او را قبول كردند و هركس مريد مىشد نام او ثبت كرده مىگفت حالا وقت اخفاست و مىفرمود كه آلت حرب راست كرده موقوف اشارت باشند و شيخ حسن به غايت كلمات عوام فريب داشت و به اندك مدتى چنان معتقد او شدند كه به سخن او جان درمىباختند و هنوز از آن طايفه آن ديار هستند و حاوى اين اوراق عبد الرزاق بن اسحق در شهور سنه خمس و ثمانمايه در كوه‌پايهء نيشابور با آن جماعت صحبت داشت به غايت مردم پاكيزه روزگار حلال‌خوار [ بودند و ] « 2 » به حسن خلق با
هامش
( 1 ) . ك : حديث ( 2 ) . تكميل قياسى در هيچ‌يك از نسخ نيست