تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 172

مساهمون:

ص١٧٢
و چون از هيچ طرف مأمنى نداشت ، اين صورت پوشيده مىداشت . امير سيورغان و حاجى طغاى چون اين حال دانستند ايشان را هم از آن دولت اميدى نماند و شهزاده ساتى بك و امير سيورغان و امير شيخ حسن چوپانى از اران به اوجان رسيدند و قراجرى مردك تيمورتاش شده را قوم اويرات در بغداد گرفته پيش چوپانيان آوردند و به حكم كشته شد و طغاتيمور خان متوجه چوپانيان شد . [ امير شيخ حسن چوپانى از وفور كياست و كاردانى به طغاتيمور خان و ] « 1 » امير شيخ حسن ايلكانى پيغامهاى صلح‌آميز فرستاده در آن مراسلات با طغاتيمور خان مكر كرده فريب داد . اولا جمعى را فريفت تا پادشاه را به دلشاد خاتون تطميع كردند تا در فكر آن شد كه با امير شيخ حسن غدر كند و چون پادشاه اين راه بازداد ، امير شيخ حسن چوپانى پيغام فرستاد كه ما از حضرت عزت به دعا مىخواهيم كه تو سايه بر سر ما اندازى و ما ساتى بك را در نكاح تو آوريم و همه چوپانيان كمر خدمت بنديم به آن شرط كه در دفع امير شيخ حسن ايلكانى كه به ما نمىسازد متفق شوى . طغاتيمور خان آن دم خورده و سخن باور كرده گفت با شما اتفاق دارم هرگاه اين سخن استحكامى يابد . شيخ حسن چوپانى گفت استحكام اين وقتى شود كه تو در اين باب كتابتى فرمايى تا ساتى بك آن خط ديده به عقد تو رضا دهد و قضيهء مناكحت منعقد شده به مدافعت خصم قيام نماييم . طغاتيمور خان ناانديشيده و عواقب امور ناديده كتابتى كرد . نظم
قضا چون ز گردون فروهشت پر * همه زيركان « 2 » كور كشتند و كر
مضمون كتابت آن‌كه چوپانيان به قصد ايلكانيان اقدام نمايند و امارت الوس
هامش
( 1 ) . ك ندارد ( 2 ) . ك : عاقلان