ايشان را باشد تا جهانيان آسوده شوند .
چون اين تمسك به دست امير شيخ حسن چوپانى افتاد ، از خرمى در پوست نمىگنجيد و گفت اين لشكر را از هم فروريختيم . شب هنگامى بر كنار مخيم شيخ حسن ايلكانى رفت و نواب او را طلب داشته مكتوب به ايشان داد و پيغام فرستاد كه آن كس را كه آوردى و هزار تومان خرج او كردى ، در قلع خاندانت اين فكرها دارد و مرا كه دشمن مىدانى در اخلاص چنانم كه اخفاء غدرى چنين روا نمىدارم و ترا آگاه مىكنم .
چون امير شيخ حسن ايلكانى اين كلمات شنيد و مكتوب ديد متحير گرديد . از نواب طغاتيمور خان كسى را طلب فرموده كتابت به او نمود و نايب انفعال يافته در ملامت و مذمت طغاتيمور و فريبى كه او را دادهاند فصلى راند و پيش طغاتيمور خان آمده او را سرزنش كرد و طغاتيمور شرمسار هم در شب فرار اختيار كرد و تا حدود خراسان در هيچ مكان مقام و آرام ننمود و كه را در خاطر آيد كه اساس دولتى بدانسان مشيد و بنيان سلطنتى چنان ممهد به يك تدبير ويران گردد . اذا اراد اللّه شيأ هيأ اسبابه و اين حال در ماه ذى الحجة مذكوره بود و امير شيخ حسن ايلكانى كوچ كرده در آق طاق به حدود تلمبار فرود آمد و به نوعى ديگر آهنگ جنگ كرد .
ذكر پادشاهى جهان تيمور خان
امير شيخ حسن ايلكانى چون از مساعدت پادشاه و سپاه خراسان نوميد شد و امثال اين وقايع [ از عادت دهر دون و خوى روزگار بوقلمون بعيد و بديع ] « 1 » نيست ، انديشه برگماشت و خاطر بر آن داشت كه تدبير اين واقعه چه نوع كند و جبران كسر از كدام رهگذر نمايد . راى بر آن قرار گرفت كه شهزاده جهان تيمور خان بن الافرنگ خان بن گيخاتو خان بن ابقا خان را كه اول عز الدين گفتندى نامزد پادشاهى كرد و وزارت
هامش
( 1 ) . ك ندارد