تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 170

مساهمون:

ص١٧٠

وقايع سنهء تسع و ثلاثين و سبعمائه حكايت شهزاده ساتى بك بنت الجايتو سلطان

چون امير شيخ حسن كوچك را از پدرك « 1 » مزوركارى برنيامد و ميان شهزاده ساتى بك و سيورغان و ميان شيخ حسن بزرگ غبارى بود ، شيخ حسن كوچك خواست كه دولت خود را به وجود شهزاده ساتى بك و پسرش سيورغان تقويت دهد . بنابرآن ، شهزاده ساتى بك را به سلطنت قبول كرده نام او را در سكه و خطبه درآورد و او را بر طلب ملك تحريض و ترغيب نمود و عزم رزم امير شيخ حسن بزرگ جزم كردند به تصور آن‌كه چون از حرب جسته دفع او آسانتر بود . امير شيخ حسن واقف شده به قزوين رفت . امير شيخ حسن چوپانى و شهزاده ساتى بك بر آذربايجان و سلطانيه مستولى شده و ركن الدين شيخى رشيدى و غياث الدين محمد على شاهى را به وزارت مقرر داشته باز آهنگ جنگ امير شيخ حسن بزرگ كردند و او نيز از قزوين به آيين كين بيرون آمد . قبل از ملاقات رسل و رسايل در ميان صلح گونه كردند . شهزاده ساتى بك و چوپانيان به آذربايجان و اران رفتند و امير شيخ حسن بزرگ در سلطانيه اقامت نمود و ضمنا كار مخالفت مؤكد شد . امير حاجى طغاى ملك ديار بكر در ضبط آورد و قراجرى تيمورتاش شده و قوم اويرات بر بغداد و عراق عرب استيلا يافتند و امير ارتنا حاكم بعضى مملكت روم شد و بعضى امير ملك اشرف بن تيمورتاش خاص خود گردانيد و پسران امير اكرنج ولايات كردستان و خوزستان گرفتند و ممالك فارس را « 2 » اولاد و اتباع امير محمود شاه اينجو تصرف نمودند و در اصفهان سيد جلال « 3 » امير ميران و عماد الدين لنبانى و اكابر چهاردانگه و دو دانگه صاحب اختيار شدند و امير مبارز الدين محمد مظفر از زمان سلطان ابو سعيد حاكم يزد بود و ملك قطب الدين
هامش
( 1 ) . ف : پدر ( 2 ) . ك : مخالفان ( 3 ) . ك : جلال الدين