تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 171

مساهمون:

ص١٧١
غورى در كرمان و ملك شجاع الدين در بم و در مملكت خراسان ملك معز الدين حسين هرات و توابع داشت و پادشاه طغاتيمور خان بعضى از خراسان و مازندران و امير ارغون شاه طوس و مشهد و امير عبد اللّه مولاى قهستان و در اين ولا ، چون امير شيخ حسن بزرگ بر صلح چوپانيان اعتمادى نداشت ، طغاتيمور را به پادشاهى برداشت و اتابك خود طاشتمور و اميرزاده قتلغ بن مبارك را فرستاده استدعاى حضور او كرد .

ذكر رفتن پادشاه طغاتيمور خان به عراق كرت ثانى

چون فرستادگان رسيده « 1 » پادشاه طغاتيمور را به سلطنت تختگاه ابو سعيدى دعوت كردند ، از مازندران با لشكرهاى گران روان شد و در رجب سنهء تسع و ثلاثين و سبعمايه با امير ارغون شاه و ديگر امرا و خواجه علاء الدين محمد به حدود رى درآمده به ساوه رسيدند و امير شيخ حسن بزرگ استقبال كرده خدمات به جاى آورد . اما نتيجه نداد . طغاتيمور و امراى خراسان در جميع امور تابع تدبير خواجه علاء الدين بودند . در مملكتى كه هنوز استقامتى نگرفته بود ، انگيزهاى دبيرانه فرمود و مصادرات و بطلان ادرارات پيش گرفت و در وقتى كه تومانات ايثار مىبايست كرد تا كار دولت قرار گيرد ، خدمتش به دوانيق مضايقه مىفرمود و در تدنق مىافزود و در متوجهات املاك امير شيخ حسن بزرگ كه از عهد پادشاه اسلام غازان خان و الجايتو سلطان در تصرف او بود مبالغهء بسيار نمود و با آن‌كه اضعاف حاصلات آن املاك در وجوه پيشكش و انعام ايشان خرج مىشد ملتمس مبذول نشد و آن محقر مسلم نگشت و از افعال و اقوال پادشاه و وزير آثار مخالفت به ظهور مىپيوست و امير شيخ حسن و امراى او را دل از آن مىشكست . نظم
چو تدبير اين كار بد كرده بود * گناه از كه داند كه خود كرده بود
هامش
( 1 ) . ك : رسيدند