تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 169

مساهمون:

ص١٦٩
نظم
آن گل كه هنوز نو پديد آمده بود * نشكفته تمام باد قهرش بربود بيچاره بسى اميد در خاطر داشت * اميد دراز و عمر كوتاه چه سود
بعضى از تيمورتاشيان به تبريز رفتند و پسران امير اكرنج و امراى اويرات به سلطانيه رفته هرچه از غارت و تاراج و مصادره ممكن بود به ظهور آورده در هيچ يمين يسار نگذاشتند . اهل قرى اماكن و مساكن را وداع كرده ريع و زرعشان و حوش و سباع خورد و اگر مدت اين بىراهى ماهى بماندى در آن ديار از آثار عمارت كاهى نماندى . ليكن حق تعالى در حق عالميان نظر رحمت فرمود و معنى الحديد بالحديد املح به همگان نمود و صورت اين حال چنان بود كه قراجرى تيمورتاش شده به خاطر نابى مبارك آورد كه تا وجود شيخ حسن چوپانى را به عدم نرساند او را تيمورتاشى [ كردن « 1 » ] ميسر نشود . قاصد جان شيخ حسن كوچك شده فرصت نگاه داشته ناگاه تيغى بر او زد . اما كارگر نيامد . امير شيخ حسن گريخته سر او افشا كرد و گفت اين صورت انگيختهء من بود . تركمانى گرا است . « 2 » زنهار قراجرى را تيمورتاش مدانيد و به طرف گرجستان رفته به امير سيورغان و شهزاده ساتى بك پيوست . تيمورتاش مزور خواست كه پيش از آن‌كه سرش فاش شود كارى كند . عازم تبريز شد . امير شيخ حسن بزرگ استقبال كرد . تيمورتاش مزّور تاب او نياورده گريخت . امير شيخ حسن عزم سلطانيه كرد . امراى اويرات آگاه شده فرار نمودند و تيمورتاش مزور به قوم ايرات ملحق گشته متوجه بغداد شد و امير شيخ حسن بزرگ با كوچ و آغروق در حدود سلطانيه قرار گرفت .
هامش
( 1 ) . ك ندارد ( 2 ) . ك : گذاشت ( گداست ؟ ) - گرا به معناى حجام و سرتراش و به معنى بنده نيز آمده است ( فرهنگ رشيدى )