تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 120

مساهمون:

ص١٢٠
مىآمد غارت كرد و در آن ديار خلايق را به فرياد آورد . و ملك غياث الدين اخبار هرات و محاربهء نارى طغاى در اردو شنيد و به سفارش مولاناى اعظم قدوة المحققين ، قاضى عضد الدين ايگى كه استاد خواجه غياث الدين محمد رشيدى بود و ملك را به او سفارش كرده بود ، به سعى آن خواجهء نيكواخلاق ، ملك اجازت يافته متوجه خراسان شد و نارى طغاى لشكرها به سرهاى راهها فرستاده بود كه ملك را به دست آرد . ملك به لطايف حيل از مفازهء طبس چنان به هرات رفت كه لشكرها غافل بودند و پيوسته خبر بىراهى نارى طغاى به پادشاه مىرسيد و غضب پادشاه زيادت مىشد . نارى دانست كه تدارك احوال او خواهند كرد . متوهم شده روى به اردو نهاد و هرچند حكم آمد كه نارى طغاى هم آن‌جا باشد التفات ننمود . در راه ، با طاشتمور كه به حكم يرليغ عازم خراسان بود ، ملاقات كرده آن دو نفس نفيس هريك خوف و خطر خود با يكديگر بازگفتند و دانستند كه زندگانى ايشان مثمر خسارت دو جهانى خواهد بود . « 1 » هر دو اتفاق كردند كه بغداد خاتون و خواجه غياث الدين محمد رشيد صاحب اختيار درگاه پادشاهند ، ما اين هر دو را از ميان برداريم ، بعد از آن اصلاح مزاج سلطان توان كرد . بدين نيت نوكرى پيش على پادشاه فرستادند و او و جمعى ديگر را موافق ساخته مواضعه كردند كه نارى طغاى به سلطانيه رود و اگر مزاج پادشاه را در قصد اركان دولت موافق يابد « 2 » فبها و الاقصد پادشاه كند و اعلام ديگران
هامش
( 1 ) . نارين طغاى در آرزوى قدرت بيشتر ، به راست يا دروغ ، به سلطان ابو سعيد خبر داده بود كه اوزبكان از ماوراء النهر قصد تجاوز به خراسان دارند و بايد لشكرى به مدد او فرستاده شود . ابو سعيد نيز لشكرى به سردارى امير على پادشاه و تاشتيمور و محمد بيك نامزد خراسان كرده بود . هنوز طاشتيمور به خراسان نرسيده بود كه نارين طغاى ، پس از غارت نيشابور بدون اجازه ، روى به اردو نهاد و در سلطانيه به امراى سپاه عازم خراسان رسيد و با هم توطئه عظيمى پى افكندند ( رك ذيل جامع التواريخ ص 140 تا 141 ) ( 2 ) . « اگر تواند كه پادشاه را در قصد ( - كشتن ) آن دو عزيز ( - بغداد خاتون و خواجه محمد بن رشيد الدين وزير ) با خويش موافق سازد فهو المطلوب و الاكمر به انهدام بناى حيات سلطان بر بندد » حبيب السير ج 3 ص 217 چاپ خيام
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 120 | كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى / عبدالحسين نوائى