نارى طغاى ، پسر كوجبقا نبيرهء كيتبوقانويان « 1 » ، در عنفوان شباب در خراسان ملازمت سلطان ابو سعيد بهادر خان كرده بود و ملحوظ نظر مبارك شده و او شخصى بود قافلهسالار كاروان ضلال و سر نفر رهزنان تيه و بال و نكال . دمشق خواجه مخايل اين معانى از چهرهء زشت او مشاهده كرده او را از پيش سلطان دور انداخت و چنان ساخت كه چون چشم بد گرد اردو نگردد . نارى طغاى استغاثت پيش امير چوپان برد و امير از غايت نيكنفسى ، دمشق را از قصد او منع كرد و ندانست كه :
نظم
نكويى با بدان كردن چنان است * كه بد كردن به جاى نيكمردان
[ عاقبت ] « 2 » ركن اعظم در استيصال خاندان چوپان او بود . فىالجمله به تربيت امير چوپان پيش سلطان تردد مىكرد و از دمشق خواجه مستشعر مىبود تا آن زمان كه تغير مزاج سلطان بر دمشق دريافت . خود را بدين بهانه محرم اسرار ساخته ملتزم اين امر خطير شد و در قصد دمشق تدابير كرد و چون قضاياى چوپانيان واقع شد ، نارى طغاى از اموال ايشان قارون وقت گشت و خود را در مملكت فعال ما يريد مىدانست .
خلايق جهان بر درگاه او جمع شده مرجع امراى ترك و تاجيك گشت و از نخوت و تكبر بر حركاتى اقدام مىنمود كه موافق مزاج پادشاه نبود و به آنجا رسيد كه پادشاه از حضور او متنفر گرديد و حكم يرليغ فرمود كه نارى طغاى به حكومت خراسان رود و نظر سلطان آن بود كه چون امير اصيل است و آقايان او به آن كار موسوم بودهاند او نيز به
هامش
( 1 ) . س ، ك : كيبوقا - ف : كينوقا . مسلما مقصود كيتوبوقا سردار معروف هولاگو خان مغول است .
اين سردار مغول كه كيش عيسوى داشت ، فرماندهء پيش قراولان هولاگو در حمله به ايران بود .
وى در كليهء جنگهاى مخدوم خويش در قهستان با اسماعيليه و تصرف بغداد و حمله به شام شركت داشت و در دمشق بسيارى از مساجد شهر را به كليسا تبديل كرد .
( 2 ) . س : تا آخر