نموده بر ملك مستولى شوند و ندانستند كه وخامت بىعاقبتان هم به ايشان لاحق خواهد شد . طاشتمور به بهانهء ترتيب سفر ، در قزوين ، تعللى مىكرد و نارى طغاى در سلطانيه پيش سلطان مجال نيافت . چه ظلم و بيداد او رعايا را معلوم شده بود و بغداد خاتون قاصد استيصال خاندان پدر و برادران او را مىدانست و در قصد او بود . « 1 » نارى طغاى از مشاهدهء اين حالات ، دل از جان برگرفته كالغريق يتعلق بكل حشيش خواست كه امراى ديگر را با خود موافق سازد . صورت اتفاق طاشتمور و على پادشاه و ديگر امرا با امير تورين بازگفت و موافقت طلبيد . تورين او را به وعده فريفته در حال صورت واقعه با خواجه غياث الدين محمد گفت و از اين سخن آناقان رمزى شنيده بودند و به پادشاه رسانيده [ و سلطان ] « 2 » به غايت از آن ملول و متفكر بود و وزير به آن سخن التفات ننمود . نارى طغاى جمعى را سلاح پوشيده در مدرسه تعبيه كرد « 3 » و خود به ديدن وزير آمد . گفتند درآى . خواست كه با سلاح و نوكران درآيد . برادر وزير با نارى طغاى گفت كه حكيم يرليغ است كه هيچ آفريده با سلاح پيش خواجه نرود و سلاح از ميان او گشاده تنها پيش خواجه درآمد . نارى طغاى از فكر خود بازمانده تملق و تلبيس آغاز كرده از جناب وزارت استمداد نمود كه مزاج حضرت سلطان را بر سر عنايت آرد . خواجه تقبل كرده او را روان ساخت و گفت من نيز بيرون مىآيم تا پيش پادشاه روم . نارى طغاى بيرون آمده در مدرسه در كمين غدر انتظار مىبرد . و خانهء خواجه دو در داشت : يكى در مدرسه و ديگرى در بيرون . خواجه از در بيرون سوار شده پيش سلطان رفت و عرضه
هامش
( 1 ) . « سلطان به واسطهء ظلم و بيدادى كه از وى معلوم نموده بود او را به بارگاه راه نداد و بغداد خاتون ، كه قتل پدر و برادران به شآمت و خباثتش مىدانست ، با وى كم التفاتى آغاز نهاد . » ( حبيب السير جلد 3 ص 217 چاپ كتاب فروشى خيام )
( 2 ) . س : پادشاه
( 3 ) . « نارى طغاى جمعى از ملازمان خود را مكمل و مسلح ساخته در مدرسهاى كه متصل سراى خواجه غياث الدين محمد بود بازداشت و ايشان را گفت هرگاه جناب وزارتمآب پاى از خانه بيرون نهد ، دستبردى نمايند . » حبيب السير ج 3 ص 217