داشت كه نارى طغاى بر اميد پاىبوس بندگى حضرت منتظر عنايت مىباشد . پادشاه از نفس پاك وزير تعجب نموده فرمود كه ميدانى كه او در حق تو چه انديشه كرده است .
خواجه عرضه داشت كه من بندهء پادشاهم . اگر بد نفسى فكر خطا كرده باشد هم به او عايد شود .
پادشاه حكم گرفتن نارى طغاى فرمود و كسى قصه معلوم كرده او را خبر داد .
نارى طغاى چند اسب و سلاح و ده نوكر گرفته به راه كوچهء براقيان چون برق بيرون جست و ناپديد شد . سلطان خبر فرار او استماع فرموده خواجه لؤلؤ را در عقب او فرستاد و نارى طغاى در ميان كوهها از بالاى ابهر گذشته در يك شبانروز به حدود رى آمد ، به اميد آنكه در خراسان خود را به لشكر و اصحاب خود رساند . خواجه لؤلؤ او را نيافته ايلچيان كبوتر سير به اطراف روان شدند و حكم رسانيدند كه هرجا او را يابند پيش پادشاه آرند .
چون نارى طغاى به كوه رود ، در ولايت رى ، گرسنه و خسته و چهارپايان از كار مانده رسيد ، در درهاى پنهان شد و نوكر فرستاد كه طعام آورد . نوكر به خانهء مغولان رفته حاجى ايتماس ايغور « 1 » آنجا يورت داشت . نوكر را ترسان و هراسان ديده به فراست دانست كه حال او بر وجه صواب نيست . از نوكر استفسار نموده به ضرب چوب اقرار كشيد و با چند سوار چون بلاى ناگهان بر سر نارى طغاى فرود آمد و آن صيد وحشى را در دام خسار آورد و گفت امير معلوم دارد كه حكم ياساق بر چه نوع است . اينجا توقف بايد كرد تا چه واقع شود . اتفاقا ايلچى رسيد و حكم يرليغ رسانيد كه نارى طغاى را هركجا يابند با بند به اردوى اعلى رسانند . حاجى ايتماس او را بند كرده به سه روز به سلطانيه رسانيد و به اعزازى كه متضمن صد هزار اذلال بود آوردند اين مصرع
هامش
( 1 ) . تصحيح از حبيب السير كه آتيماس ايغور ضبط كرده نسخ : ايتماس و ايغور . اين مطالب در ذيل جامع التواريخ نيست . در روضة الصفا : ايتماس