تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 116

مساهمون:

ص١١٦
نظم
عشق همان درد همان دل همان * غصه همان قصهء مشكل همان
بعد از امتداد روزگار و تعاقب ليل و نهار ، قاضى مباركشاه را طلب فرمود و گفت به هر نوع كه توانى و به هر صورت كه دانى چنان كن كه امير شيخ حسن را از سر اين خاتون در گذرانى . قاضى پيش امير رفت و گفت از حضرت پادشاه به مهمى آمده‌ام و اين حكايت غريب و روايت عجيب است . نظم
عشق تو حديثى است كه گفتن نتوانم * وين طرفه كه اين راز نهفتن نتوانم
اما رعايت مزاج پادشاه بر همه واجب است . نظم
خلاف راى سلطان راى جستن * به خون خويش بايد دست شستن
صلاح شما آن است كه ترك اين خاتون گوئيد . امير شيخ حسن گفت حكم پادشاه بر جان ما روان است و در حال بغداد خاتون را طلاق داد . قاضى پيش پادشاه آمد و بشارت نعمت ديدار بىزحمت اغيار رسانيد و پادشاه را به غايت خوش وقت گردانيد . سلطان در مواصلت مسارعت مىفرمود . قاضى گفت كه ارتضاء جانبين واقع است و موانع مرتفع . اما ناموس شرعى را چندان توقف بايد نمود كه ايام عدت به انجام آيد . پادشاه را ، چون صبح اميد در تنسم و غنچهء امل در تبسم بود ، چند روزه مفارقت سهل و آسان نمود . چون مدت عدت منقضى شد و قوت شهوت مقتضى گشت ، سلطان فرمود تا اسباب ضيافت براى زفاف و نظم عقد آن گوهر شب‌افروز جمع كردند و به آيين دين نبوى و شعار شرع مصطفوى آن در گرانمايه را در نكاح آورد و مجلس
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 116 | كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى / عبدالحسين نوائى