به جاى « حسن » هست « نارى طغى » « 1 » * خداوند طوس و نشابور و رى
سلطان بىگناه قصد پدر و برادران « 2 » من كرده . مرا بر او اعتماد نيست . بعضى گفتند لشكر كشيم و محمود را موافق ساخته جنگ كنيم .
نظم
تا قبضهء شمشير كه پالايد خون * تا آتش دولت كه بالا گيرد
اين راى نيز نپسنديد و بر آن قرار داد كه در اين مملكت حصارهاى محكم از بهر چنين روز است . امراى خود ، هر يكى را به حصارى فرستاد و در استحكام مبالغه نمود و خود لارنده را كه محكمترين قلاع بود اختيار فرمود .
نظم
چو لارنده دز در جهان كس نديد * چو بر آسمان نردبان كس نديد
به پهنا به بالا جهانى دگر * برون از زمين آسمانى دگر
چندگاه از بيم لشكر سلطان در آن حصار بود . آخر پيش ملك ناصر « 3 » پادشاه
هامش
( 1 ) . منظور از « حسن » پسر ارشد امير چوپان است و نارى طغى مرد فرومايهاى بود پرورده نعمت امير چوپان ، كه ناسپاسى كرد و سلطان ابو سعيد را بر كشتن دمشق خواجه برانگيخت و يك چند حكومت خراسان يافت .
( 2 ) . ف : پدر و برادر
( 3 ) . غرض الملك الناصر محمد است كه در نه سالگى در سال 693 به جاى برادرش الملك الاشرف صلاح الدين خليل بر تخت سلطنت مصر و شام نشست . اما به زودى بر دست كتبغا كه نيابت سلطنت وى را داشت از سلطنت بر كنار و در قلعهاى منزوى گرديد و اين انزوا تا يازدهم ربيع الآخر سال 698 يعنى روز قتل الملك المنصور لاچين طول كشيد . دوران سلطنت الملك الناصر تا سال 708 ه امتداد يافت و پس از آن در سال مذكور ، الملك المظفر ركن الدين بيبرس جوشنگير سلطنت را به دست گرفت ، باز وى سالى از فرمانروائى بر كنار بود تا اينكه در سال 709 براى بار سوم سلطنت يافت و اينبار دوران سلطنتش تا سال 741 كشيده شد . ( طبقات سلاطين اسلام تأليف لينپول ص 71 )