مصر ، ايلچى فرستاده التجا نمود كه من از سلطان ابو سعيد به واسطهء قتل پدر و برادر خائف گشتهام و مرا اگر يابد همان شربت چشاند . ملك ناصر ايلچى را حرمت داشته فرمود كه اگر امير تيمورتاش بدين جانب آيد ، ما را ملك و مال از او دريغ نيست .
تيمورتاش با تجملات پادشاهانه و خزاين موجود عازم مصر شد . هزار جوان خوش شكل [ با سر و هيكل ] « 1 » ملازم داشت .
نظم
روان بود با او چو يوسف بسى * نرفته سوى مصر چون او كسى
سوى مصر ، اى خواجهء كاردان * نرفته است هرگز چنان كاروان
امير ارتنا را در روم به جاى خود گذاشت و بدين عظمت اول به حلب رسيد . امراى آنجا خدمات لايقه به جاى آورده عزيمت مصر نموده ملك ناصر او را تعظيم بسيار كرد و به سراى پادشاهانه فرود آورد و تيمورتاش دست عطا بر گشاده سپاه مصر را به دام انعام و دانهء احسان چون صيد قيد كرد .
مصرع
و من وجد الاحسان قيدا تقيدا « 2 »
مجموع فروع و اصول آن بلده معتقد او گشتند . ملك ناصر به موجب قضيهء مرضيه الانسان عبيد الاحسان ، انديشيد كه چون سپاه مصر سر به تبعيت تيمورتاش درآوردند و استحقاق او در حكومت زيادت از ملك ناصر بود با خود گفت مبادا فتنهاى پيدا شود كه تدارك نتوان كرد . فرصتى نگاه داشت و تيمورتاش را كشته سر او را همراه اباچى « 2 » نام ، نوكر سلطان ابو سعيد ، كه به رسالت آنجا رفته بود پيش سلطان فرستاد و شوال سنهء 728 در ييلاق اوجان رسيد .
هامش
( 1 ) . ذيل جامع التواريخ : با سر و هيكل آراسته ص 137 - ك ندارد .
( 2 ) . ذيل : آباجى - ك : اباخى ( ؟ ) - ك : باحى