بر جوانى او ببخشايد . سيم آنكه در عمارتى كه در مدينهء رسول ( ص ) ساخته او را مدفن سازند . پس دوگانه از براى يگانه گزارد و تسليم شد تا او را به خبه هلاك كردند و انگشت ابهامش را كه دو سر بود به نشانى فرستاد و نواب چوپان را هريك به نوعى كشتند و نيكى « 1 » دولندى كه هميشه با ملك غياث الدين بر سر نيشابور خصومت داشت و روزى در مجمعى گفته كه ملك لايق آهنگرى است ، ملك اين سخن در دل گرفته فرمود كه دم آهنگرى بر اسافلش نهاده مىدميدند تا دم او فرونشست و انگشت امير چوپان را ، در محرم سنهء 728 در قراباغ ، به اردو آوردند و در بازار آويختند . « 2 »
وقايع سنه ثمان و عشرين و سبعمائه
ملك غياث الدين هم در زمستان عازم اردو شد و در راه خبر يافت كه سلطان بغداد خاتون را از شيخ حسن ستانده - چنانچه شرح آن مىآيد - در خاطر پادشاه قبول تمام يافته و خاندگار لقب شده ملك وفادار هروى در رى اين سخن شنيده اندوهگين شد . اما مراجعت نمىتوانست نمود و هم از راه آن بىراه كس بازگردانيد كه جلاو خان را به عدم فرستاد و او جوانى بود كه به حسن و جمال او در آن عهد نشان نمىدادند .
نظم
دريغا كه پژمرده شد ناگهانى * گل باغ دولت به روز جوانى
ملك در قراباغ شرف بساط بوس يافت . اما به واسطهء اختيار بغداد خاتون كار او از پيش نرفت . او را در اردو موقوف داشتند تا فرستاد و تابوتهاى امير چوپان و جلاو خان
هامش
( 1 ) . ذيل جامع التواريخ : نيكتاى دولندى - ك : نيكى كه دولندى
( 2 ) . تصحيح قياسى - نسخ : آويخت . ذيل جامع التواريخ : « انگشت امير چوپان در قراباغ اران پيش سلطان ابو سعيد آوردند . فرمود تا در بازار بياويختند . » ص 133