قراجو برگشتند و امير محمد جيجك خال سلطان و امير محمد بيك و امير نيكروز و غيرها با سى هزار مرد نيمشب از موضع قوها روان شده صباح به لشكر سلطان ملحق گشتند و سلطان منتدار شد .
ذكر انهزام امير چوپان از سلطان ابو سعيد بهادر خان و عاقبت حال او
چون جمعى امرا به جانب سلطان رفتند ، چوپان بر باقى بدگمان شد و انديشهء فرار كرده تدبير حسن ياد آورد . « 1 » اما اختيار از دست رفته بود . با خواتين و خواص رو به بيابان « 2 » نهاد . چه از راه راست و هم بود كه از قفا درآيند .
از امرا ، امير اكرنج و امير محمود ايسن قتلغ همراه بودند . باقى سپاه به لشكرگاه سلطان رفتند و در گمان كسى نبود كه چنان سپاهى بىجنگ منهزم شود . بعد از سه روز كرد و جين و ساتى بيك را جهت مشقت راه پيش سلطان فرستاد و گفت شما را با او نسبت قرابت است . به گناه ما نگيرد و پسر كوچك سورغان شيره كه از ساتى بيك بود به ايشان سپرد و ايشان را وداع كرده با خود جواهر و مرصعات و چند اسب و جمازها و هفده تن همراه كرده از راه مفازهء طبس و بيابانك بيرون رفت و ديگران هركس به طرفى روى آوردند و سلطان امير طغاى را با دو هزار سوار در قفاى چوپان فرستاد و او نزديك ساوه ، چون دانست كه از بيابان بيرون رفته ، بازگشت و با شاهزادگان ساتى بيك و كرد و جين به خدمت سلطان رسيد و سلطان ايشان را حرمت تمام داشت و امير اكرنج و امير محمود ، بعد از چند روز ، پيش سلطان آمدند و سلطان اظهار رنجش كرده از امارت معزول ساخت و بعد از چندگاه باز عنايت فرموده امارت تومان ارزانى داشت .
و امير چوپان خواست كه به تركستان پيش قاآن رود و لشكر آورده كين خواهد و
هامش
( 1 ) . منظور از تدبير حسن ، نصيحتى بود كه فرزندش حسن كرده بود كه با سلطان مغول رسما به جنگ برخيزد و امراى طرفدار سلطان را از ميان بردارد .
( 2 ) . منظور منطقهء كوير خراسان است