مدتها به دل راست كوچ « 1 » پادشاهان ماضى دادهام و سالها در خدمت آن حضرت به خدمات پسنديده ايستادهام و از من جريمهاى كه موجب غضب پادشاه باشد صادر نشده . اگر دمشق خواجه گناهى كرد به جزاى خود رسيد . اگر پادشاه مرحمت فرمايد و با سر رضا آيد و بنده و بندهزادگان را به جريمهء دمشق خواجه مواخذت ننمايد فرمان پادشاه راست و ديگر التماس نمود كه چنان استماع افتاد كه جمعى امرا بىاجازت پادشاه قصد دمشق كردهاند . اگر واقع است پادشاه ايشان را پيش بنده فرستد تا تحقيق كرده عرضه دارد به هرچه حكم يرليغ باشد به تقديم رسانم .
حضرت شيخ بنابر التماس امير پيش سلطان رفت . سلطان او را احترام تمام نمود و از براى او برپاى خاست و او را پهلوى خود نشاند و پيش او به زانوى ادب درآمد . شيخ موعظه تقرير كرد و در آن اثنا سخن به حكايت امير چوپان رساند و گفت او را پدر شما تربيت فرمودهاند و بركشيدهء اين دولت است .
نظم
چوب را آب فرومىنبرد دانى چيست * شرمش آيد ز فروبردن پروردهء خويش
اكنون صورتى واقع شده . اگر سلطان ، بهر صلاح طرفين ، شخصى چند را كه مادهء اين فتنه بودهاند به امير چوپان سپارد تا نائرهء اين فتنه تسكين يابد و امير چوپان را هر خدمتى كه فرمايند قيام نمايد حاكماند . سلطان ، به حضور امرا ، در جواب جناب شيخ فرمود كه تكبر دمشق خواجه و تسلط چوپان و فرزندانش بر مملكت من از حد گذشت و مدتها تحمل كردم كه شايد از آن بازآيند و حق نعمت من و پدران من رعايت نمايند .
هرچند از من تحمل بيش ديدند در تيه ضلالت توغل نمودند و تمام امراى دولت مرا قصد كردند و اموال جهان در مصارف خود مصروف داشتند . اكنون ميان من و چوپان
هامش
( 1 ) . ف : كوخ - در ذيل جامع التواريخ چنين عبارتى نيست .