تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 105

مساهمون:

ص١٠٥
طريق مصالحت مسدود است و شيوهء دوستى مفقود . اگر اين سخنان راست مىگويد بايد كه جريده پيش من آيد تا به گوشه‌اى كه تعيين كنم نشيند و به عبادت مشغول گردد و اگرنه ميان ما و او حاكم عدل شمشير است . نظم
تا از من و او كام كه گردد حاصل * يا خود كه كند زيان كرا دارد سود
شيخ مكرر مىفرمود و در باب صلح به زبان فصيح كلمات موشح به آيات و اخبار و آثار و الوكها و ايلغوهاى مغولى و تركى كه در آن فن نيز آيتى بود مبالغه مىنمود و اگر از امرا كسى سخنى مىگفت كه موجب فتنه بود بانگ به روى مىزد . چندان‌كه سعى بيش كرد ، منع و ابا بيش ديد . امرا گفتند اى شيخ اگر او بدين در خانه آيد حيوة ما ممكن نيست . من بعد ميان ما و او جز شمشير نخواهد بود . شيخ هر تير كه در جعبهء تقرير داشت . انداخت بر هدف مقصود نيامد و تدبير مانع تقدير نشد . نظم
هر حيله كه در تصور عقل آيد « 1 » * كرديم و ليك با قضا در نگرفت
شيخ آنچه ديد و شنيد با امير چوپان بيان كرد و در مخالفت با اولوا الامر منعى تمام فرمود و امير چوپان همچنان بر سر تهور به جانب سلطان روان شد و در موضع قوها ، ميان هر دو لشكر يك روزه راه ماند . مردم سلطان از بيم چوپان دل از جان برداشته بودند و سلطان مىگفت اگر اين دولت خداى تعالى به من داده است ديگرى باز نتواند ستاند و اگر تقدير غير آن باشد به لشكر دفع نتوان كرد . چون سلطان به اعتقاد پاك درع توكل شعار ساخت ، خداى تعالى در خواطر امراى جانب امير چوپان انداخت كه حقوق ولىنعمت و پدران او ياد آورده از طرف
هامش
( 1 ) . ف : عقل آمد