تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 103

مساهمون:

ص١٠٣
خبر دمشق در باد غيس به چوپان رسيد . سعايت صاين وزير و آنچه دمشق در بغداد با پدر گفته بود بر خاطر داشت و او را از پايهء « 1 » تخت بدان جهت دور افكنده بود . وزير را طلب داشته چون چشمش بر وى افتاد گفت به مراد رسيدى و فى الحال جلاد را فرمود كه كارش آخر سازد . وزير متحير مانده مجال سخن نيافت . از جلاد درخواست كه او را از ميان به دو نيم زند . جلاد پرسيد كه سبب اين تمنا چيست . وزير اشارت به امير كرد . نظم
به دو گفت زيرا كه پشتى كه آن * كند بر شما اعتماد از جهان نباشد بجز تيغ فرجام او * همين است آخر سرانجام او
امير چوپان به خيال قتال از خراسان روان شد .

ذكر آنچه ميان سلطان ابو سعيد بهادر خان و امير چوپان نويان واقع شد

امير چوپان هفتاد هزار سوار جمع آورده به اتفاق امرا عازم عراق شد و در مشهد سلطان خراسان ، امرا عهد و پيمان كردند كه از او برنگردند و به سمنان آمدند و لشكريان در مواضع كه بر راه بود چندان ويرانى كردند كه آثار آبادانى نماند و امير چوپان بازخواست نمىكرد و آن خرابى بر وى مبارك نيامد و در آن روزگار حضرت شيخ ركن الملة و الدين علاء الدوله قدس سره سلطان مشايخ آن ديار بود . امير چوپان به خانقاه شيخ فرمود و امرا را يك‌يك در حضور شيخ سوگند داد كه از او برنگردند و از شيخ درخواست كه به يمن نفس شما شايد كه ميان ما و سلطان مصالحه شود و مرا در روى مخدوم‌زادهء خود تيغ نبايد كشيد و به زبان شيخ اين پيغامها عرضه داشت كه
هامش
( 1 ) . ذيل جامع التواريخ : پاىتخت - س : پاتخت
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 103 | كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى / عبدالحسين نوائى