تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مراسلات طهران ( فارسى ) — صفحة 374

مساهمون:

ص٣٧٤
يك تومان خاله را حواله كنيد از صرّاف بگيرم . » گنه‌كار شدم به اين شخص گفتم : « تو در شهر هستى ، كرايهء دكّان را گرفته به قلهك مىآيى بيآور . » هروقت كه آورده ، در صفحه يادداشت كرده‌ام و در دست خودش داده‌ام كه اين كار اشتباه‌كارى نشود . سى چهل تومان هم براى تعميرات دكّان و حياط كوچك جنب آن و خانه‌هاى آن محلّه به مستأجر دكّان كه آدم درستى است ، داده بودم و استاد كاظم معمار هم بنّا گذارده ، به سركارى خودش مشغول تعميرات و بنّايى بودند . مشهدى حاجى آقا يا از بابت وجه تعارفى كه از استاد كاظم طلب كرده بود و او هم گويا وعده داده بوده است ، يا به اسم اجرت خشت‌مالى در زمين باغ ، مطالبهء يك تومان از استاد كاظم مىنمايد ، او هم در دادن مسامحه داشته ، نايب پليس پشت باغ پسته بيگ را محصّل استاد كاظم نموده . مشار اليه هم اضطرارا يك تومان از وجه تعميرات از مستأجر دكّان گرفته مىدهد . حالا مشهدى حاجى آقا مىخواهد اين يك تومان را با وجه كرايه مشتبه كند . چنان‌چه روز يك‌شنبه اتّفاقا استاد كاظم حضور داشت و مدّعى شد كه يك تومان را تو از بابت خشت زمين از من گرفته چه دخلى به كرايه دارد و حال آن‌كه تمام اجرت خشت‌مالى را در حساب خود آورده محسوب داشت . مىخواهد بگويد كه اين يك تومان جزء كرايه‌اى است كه در يادداشت نوشته شده . البتّه آن نوشته را در كاشان براى اثبات مدّعاى خودش به نظر محترم عالى رسانيده است . مختصر اين‌كه اين شخص مصرّ مبرم كه ابدا خجالت و انفعال در او موجود نيست ، تمام شغل و كار گذران خود را محض جلب مال از نسبت به سركار و منتسبين به سركار عالى قرار داده است و مىخواهد عيال ديگر و فرزندانش را هم از پرتو آن محبوب گذران داده ، نگاه‌دارى كند . بنده كه به هيچ‌وجه من الوجوه حوصلهء مكالمه و مجادله با اين شخص را ندارم و در روز يك‌شنبه ، پس از رفتن از خانه بيرون به او پيغام دادم : « من‌بعد حقّ آمدن نزد من ندارى و اگر آمدى ، يقينا تو را صدمه خواهم زد . والده هم اگر اتّفاقا اسبابشان را خواستند ، روزى را معيّن فرموده ، به اتّفاق يكى از برادرانشان تشريف آورده ، تحويل بگيرند . » ابدا نمىخواهم اين مرد را رويت كنم . در خصوص بدرفتارى اين شخص هم با والده خواهش دارم سركار اظهارى نفرماييد ، بگذاريد از خودشان بروز و ظهور