اينها امر به بازكردن نمودند و غلبه از جانب شتربانى شد به پشتبامهاى بازار تفنگچى گذاشتند و خودشان به بقعه مقام جمع شدند و شكورنامى از منسوبين قفقاز را كه در بازار دكان داشت به تهمت اينكه شما امر به بستن بازار كردهايد ، گرفته توقيف كردند وقت عصر مجاهدين « مركزى » در گجل هجوم به دكان قهوهفروش كرده ، زدوخورد شد و پسر ملا آقا نام نوكر حاجى مير سيد محسن آقا زخمى شد و حاجىآقا نامى را هم ايشان گرفته بردند .
حوالى غروب از من خواهش كردند كه شكور را از شتربانيان گرفته مرخصش نمايم فرستادم قبول كردند و آوردند و به من تسليم نمودند ، من هم نگاهش داشته حاجىآقا را خواستم كه بدهند و شكور را ببرند .
شب دسته شتربان در حوالى گجل ( سابق قبرستانى بوده حال باغ گلستان تبريز است - م ) مشغول كشيك بودهاند جمعى از اهالى « اهراب » در حوالى خانه قنسول روس بعنوان كشيك جمع مىشوند . قنسول روس وقتى كه به منزل خودش مىآمده حضرات را مىبيند و سئوال مىكند كه چه كارهاند ؟ مىگويند كشيكچى هستيم و ما را خواجه ذكريا گفته كه اينجا كشيك بكشيم مىگويد : برويد من محتاج به كشيك نيستم ، آنها ميروند دوباره مراجعت مىكنند ، قنسول با قزاقهاى خود بيرون آمده حكم مىكند كشيكچىها را بزنند و سلاح ايشان را بگيرند ، آنها هم بعضى فرار و بعضى تسليم شده ، فراركنندگان هم بعضى تفنگ خود را آنجا مىگذارند . فراريان دچار دسته شتريان شده سه نفر آنان را شتربانيان مىگيرند و برده به كدخداى شتربان تسليم مىنمايند .
اهرابيان باز به من متوسل شده مطالبه محبوسين خود را نمودند و من هم سئوال و جواب كردم تا آنكه فردا وقت ظهر مرخصشان كردند و مقصود از نگاهدارى آنها اين بود كه معلوم نمايند كه تقصير از شتربانيان نيست .
دنباله گرفتار شدن حاجى صمد
در همانروز كه حاج صمد را گرفته بودهاند ، مجاهدين « مركزى » باسم محله نوبر