مىكنيم در شهر نماند ، شما مداخله نكنيد . باز جواب دادم كه مداخله علماء در اين باب اذعان بر تقصير آقا مير هاشم است بعقيده من ماها نبايد مداخله بكنيم . .
12 ماه ( جمادى الاول 1325 ) جمعى را با اسم از جانب وكلاى آذربايجان كه در طهران هستند به مخابره حضورى احضار كردند ، تلگرافهاى سخت كردند ، مجيب من بودم ، نوشتم آقايان حاضرين تصديق كردند . آقايان انجمن را هم احضار كرده بودند ولى از آمدن تقاعد داشتند بالاخره جمعى را كرها و طوعا به تلگرافخانه احضار كرديم .
حاصل تلگرافات توبيخ از وضع انقلاب شهر بود و در آخر يك تعرض سختى بر اهل انجمن داشت كه 15 روز است قلم شما برگشته و چنان معلوم مىشود كه مهر انجمن دو تا است . جوابهائى كه بر اين تلگرافات گفته شده در روزنامه درج است ، بعد در ميان خودمان شور كرديم كه روز 14 ماه در انجمن اجتماع شده از هرمحله چهار نفر حاضر بشوند از اجتماعى كه بتوانند جلوگيرى از اشرار نمايند ، قرار شد به كدخدايان اطلاع بدهند و چيزى هم به بيگلربيكى نوشتند .
در اينروزها جماعت معروف به قفقازيه و على مسيو و جمعى از آنها از شهر حركت كرده خودبخود رفتند .
روز 14 ماه جمادى الاول در انجمن اجتماع شده از حاضرين عهد و پيمان گرفته شد و سه فقره گفتگو شد يكى ترك بليت ( بليط ) مجاهد و فدائى و آشوبى كه در محلات راه انداخته بودند . دومى تهذيب انجمن و اطاعت بر انجمن ، سيمى تقويت از حكومت .
اين اخبار به گوش شيخ سليم رسيده فورا ورقهاى به انجمن فرستاد كه من ميروم پانصد تومان كه در سابق به من وعده كرده بودند بدهند تا بروم ، حاجى مهدى آقا ايستادگى كرد كه پول داده نمىشود من و جمعى ديگر رد نموديم كه بايد پول داد .
مردم به جوشوخروش آمده اسامى جمعى را نوشتند كه بايد اين اشخاص طرد شوند من سرپا ايستاده گفتم : ممكن نيست كه اينها را توبه داد و قسم داد و ساكتشان كرد ؟
عقيده من بر طرد نيست . يك دفعه حاجى مهدى آقا و آقا ميرزا عبد الرحيم برخروشيدند
مجموعه آثار قلمى ثقة الاسلام شهيد تبريزى ( فارسى ) — صفحة 63
مساهمون: ميرزا على تبريزى ( شهيد )
ص٦٣