كه امكان ندارد بايد بروند و صدابصدا دادند و مرا مغلوب كردند . بعد نامنويسى كرده و مهر انجمن پاى آن زده به بيگلربيكى دادند .
اهالى نوبر مجاهدين معروف قفقازيه با توابع را از عرض راه برگردانده در سردرود مانده بودند ، عصر همانروز 14 جمادى الاول از جانب حكومت سواره براى طرد مجاهدين قفقاز فرستاده بودند و از آنطرف ( مردم ) جمعيت كشيده براى وارد كردن ايشان به شهر باستقبال رفته بودهاند خبر به من رسيد كه بيگلربيكى سواره فرستاده با تشدد تمام فرستادم كه اين خامكارى چيست ؟ ( ميخواهد از مجاهدين پشتيبانى كند ، م ) ولى وقت گذشته بود سواره رفته بود ولى به حمد إله مصادف نشده بودند .
همين روز وقت عصر خبر آوردند كه عليقلى خان محرر روزنامه آذربايجان را گرفتهاند ، آدم نزد بيگلربيكى فرستاده و پروتست كردم كه عليقلى خان در جزو مطرودين نبوده ، صورت فرستاد و معلوم شد قريب سى نفر را صورت دادهاند كه طرد بشوند اظهار دلتنگى كردم كه اقلا به همان اشخاصى كه در به دو امر صحبت شد قناعت نمائيد ، اينهمه مردم را قطار كردن حاصلى ندارد و نتيجه آن ندامت خواهد شد .
در 15 ماه على مسيو و مير يعقوب را هم گرفته حبس كردند ، در انجمن توسط مير يعقوب را نمودم قبول نكردند ، حوالى ظهر مير تقى چاىفروش جمعى از افراد قفقازيه را بر دور خود جمع كرده به خانه بيگلربكى رفتند و محبوسين را جبرا گرفتند .
ميان مردم منتشر كردند كه شب فراشان كدخدا بخانهء فلان ريختهاند و روى زنها را نگاه كردهاند كه مبادا مرد در لباس زن باشد ، دنيا را پرآشوب كردند كه استبداد برگشت ، شيخ سليم منبر رفت و داد زد كه در عرض دو ساعت كه ما غفلت كرديم استبداد برگشت ، وا شريعتا . وا مصيبتا ! در مسجد مقصوديه جمع شده اهل انجمن را بردند و بناى صلح عمومى گذاشتند و از آنجا بنا گذاشتند هرروز به محلهاى رفتهء رشتهء صلح را محكمتر نمايند و اين اتفاق روز جمعه 16 ماه بود .
روز شنبه « بهويجويه » ، يكشنبه « شتربان » دوشنبه « سرخاب » سهشنبه « باغميشه » چهارشنبه « اميرهقيز » ، پنجشنبه « ليلاوا » جمعه « حكمآباد » شنبه « ششگلان » هجوم عام شد و خرج فوق العاده بر اهالى بيچاره محلات زدند ، چاى و شربت سبيل بود ، تمام
مجموعه آثار قلمى ثقة الاسلام شهيد تبريزى ( فارسى ) — صفحة 64
مساهمون: ميرزا على تبريزى ( شهيد )
ص٦٤