اطاق ريخته با التماس برگرداندن و آدمهاى مخصوص رفته مراجعت كردند و اطمينان دادند كسى نيست ، رجاله و عوام بقسمى تشنهء به خون حاجى ميرزا رفيعخان شده بودند كه ما فوق نداشت و علت آن جز اينكه نوكر مباشر املاك شاه است و بعداوت شاه او را ميخواستند معذب دارند ، چيز ديگرى نبود .
در ماه صفر در خانه حاجى نظام الدوله مجلسى كرده به پاى مردم غله نوشتند كه گندم خروارى بيست تومان ، جو خروارى سيزده تومان ، در شهر به حاجى ابراهيم آقاى صراف تحويل بدهند ، در آنموقع باسم شاه هم هشتصد خروار نوشته بودند ، و خود حاجى ميرزا رفيعخان را دويست خروار ، هم در آن روزها اولين كس كه بر او تاخت آوردند و مردم را بر عليه وى شوراندند حاجى ميرزا رفيعخان بود و آن روزها غله و خبازخانهها در تحويل اجلال الملك بود حاجى ميرزا رفيعخان به انجمن رفته در آنجا ميرتقى چايچى بعضى حرفهاى نامناسب به دو گفته بود و حال آنكه مشار اليه ابدا مضايقه نداشت و ممانعت نمىكرد ، مجملا دويست خروار غله از كسى ديگر خريد و داد و بيچاره را بقسمى معذب كردند و پيش انداختند كه بشدت تمام ميخواست پاره تشبثات نمايد و به قونسولخانه روس برود ، مردم عوام محض لجاجت به زبانها انداختند كه خانهاش را غارت نمايند . اين دفعه گذشت .
بعد هشتصد خروار غله شاه را بميان انداختند ، حاجى خان جواب داد كه شاه غله ندارد ، ملت وقتى جار زد و تهديد كرد كه مردم بايد غله خود را بفروشند همه را فروخت حالا مجبور ميكنيد كه غله بدهد و اين مذاكره در ماه ربيع الثانى ايام تحصن در تلگرافخانه و قبل از مقدمه حاجى قاسم كه نان كم و غله ناياب بوده بميان آمد ، حاجى خان سندى داد كه غله شاه را هرجا پيدا نمايند مفت ببرند ، ملت اسم مفت را قبول نكرد و گفت خروارى شش تومان و پنجهزار پول ميدهيم و به همين شكل سند داد و بطهران استعفا نوشت . بعد از چند روز به تلگرافخانه احضار كرده سخت گرفتند و هرچه گفت قبول نكردند زور محض و لجاجت محض بود . آخر سند و حواله به حاجى ابراهيم داد كه شاه فلان مبلغ نزد شما ( خوانده نشد ) دارد تفاوت هشتصد خروار هرچه هست از آن بابت
مجموعه آثار قلمى ثقة الاسلام شهيد تبريزى ( فارسى ) — صفحة 58
مساهمون: ميرزا على تبريزى ( شهيد )
ص٥٨