تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار قلمى ثقة الاسلام شهيد تبريزى ( فارسى ) — صفحة 62

مساهمون:

ص٦٢
و غيره از آقا مير هاشم شكايت به طهران كرده بودند ، از طهران هم رجوع به انجمن شد . همان شخص مجروح پسر ملا آقا فوت شده و شتربانيان براى او تعزيه گرفتند و يخه باز كرده و فاتحه‌خوانچى ، با تفنگ‌دار ببازار فرستاده نزديك بود باز هنگامه‌اى بشود . در بقعه 70 مقام براى او تعزيه گرفته بودند ، روز ختم جمعى از علماء و سادات و روضه‌خوانها آنجا جمع شده پاره مذاكرات كرده بودند ، من هم براى ختم مجلس رفتم ، بعد از ختم مجلس و روضه‌خوانى مذاكره از حال مجاهدين شده ميرزا على واعظ ويجويه وارد مجلس شده پاره لايحه‌هاى وارده از قفقاز و بادكوبه را قرائت نمود ، اثبات كفر پاره اشخاص نموده در خصوص اشخاص كه معروف به مجاهدين قفقاز بودند نطقهاى سخت كرد و اهالى شتربان كه آنجا بودند ، حكم طرد آنها را ميخواستند ، از آقايان علماء كه جمع بودند اصرار داشتند كه چيزى در حق ايشان نوشته شود . من مانع شدم كه نوشتن حاصلى ندارد و از پيش نميرود ، بعضىها از اين حرف خوشوقت شدند ، مذاكره طولانى شد ، آخر قرار بر اين شد كه عصر همان‌روز از اهل محلات در انجمن جمع شده در اين باب گفتگو نمايند . عصر جمع شديم ملا حمزه و مشهدى محمد نام از اهل خيابان آمد ، من ساكت بودم آقا مير محمود ابتداء بكلام نمود و صحبتها شد ، ملا حمزه گفت : من با اهل شتربان قرار داده‌ام ، شتربانيها آقا مير هاشم را و نيروى قفقازيها را بيرون نمايند ، ساير آقايان خواستند حرف بزنند و گفتند : تقصير آقا مير هاشم چيست ؟ ملا حمزه خروشيد كه كه مفسد است و مفتن است ، براى يك نفر مقتول تعزيه گرفتن آن هم با آن تفصيل و با تفنگدار فاتحه‌خوانچى فرستادن جز اقامهء فتنه چيز ديگرى نيست . چند روز قبل محمد اهرابى يك نفر را زد كشت آب از آب نجنبيد ، حالا چه شده كه اين مقدمه را فراهم مىآورند و اسباب‌چينى مىكنند ؟ حاميان آقا مير هاشم ساكت شدند . من گفتم : ماها خبر از اين مقاوله و معاهدهء شما نداشتيم ، حالا خود دانيد و هم قسمهايتان . باز جمعى از علماء كه بودند گفتند : ما ميرويم آقا مير هاشم را خواهش