محسوب داريد ، اين سند را گرفتند و بعد از توهين زيادى كه كرده بودند دست برداشتند .
بعد از دو سه روز مقدمه حاجى قاسم اتفاق افتاد كه او را گرفته كشتند ، جمعى را هم مأمور خانه حاجى ميرزا رفيعخان كردند ، رجاله بخانهاش ريخته خميرى كه براى نان خانهشان حاضر بوده غارت كردند و خودش پيدا نشده بود ، بيچاره در همان ساعتها از خانهاش بيرون آمده بود كه به خانه ما بيايد در عرض راه حوالى خانه اجلال الملك يك نفر در كوچه مصادف شده مىگويد اجلال الملك شما را مىطلبد او هم بىخيال داخل حياط اجلال الملك مىشود ، اجلال الملك دستپاچه مىشود و عذر ميخواهد كه بودن شما در مثل اين وقتى در خانه من اسباب هلاكت است .
از آنجا كه از در خلوتى بيرونى رفته از خانه همسايه به خانه آقا ميرزا فضلعلى آقا و از آنجا به حياط آقاليق 67 ميرود و از پشتبام ، داخل حياط مىشود و همانجا متحصن مىگردد ، همان ساعت ما هم در تلگرافخانه بوديم ، كه به من خبر آوردند كه بحياط آقاليق آدم رفته و من ابدا مطلع نشدم كه چه خبر است ؟ بعد از آمدن خانه خبردار شدم و حاجى خان چند روز كه در خانه ما ماند و به حمد الله كسى پاپى نشد ، در افواه گفته مىشد ولى اهميتى نداشت .
بعد از واقعه حاجى قاسم ( اردبيلى ) يكروز لايحه هم چاپ كرده منتشر كردند راجع باينكه : حاجى ميرزا رفيعخان در امان است و كسى را با او كارى نيست .
تلگراف علماى تهران به علماى تبريز و تشكيل دستجات فدائى
در اوايل ماه جمادى اولى ( 1325 ) علماء تهران خطاب بعلماء تبريز تلگرافى كردند و امر به تأمين نمودند ، اول خطاب تلگراف باسم من بود در خانه پسران حاجى ميرزا مهدى قاضى مرحوم مجلس كرده جواب به او داده شد ( به تلگراف - م ) به شرحى كه در