روزنامه نوشته شده . . .
آشوب ولايت رفتهرفته زيادتر و تشكيلات افزونتر شده ، چند شعبه فدائى روى كار آمده بودند و مهرها ترتيب داده بمردم بليط فدائىگرى مىدادند ، يكى شعبه قفقازيه بود كه مدير آنها كربلائى على مسيو و جمعى بودند ، يكى هم شعبه شتربان بود كه اسمعيل پسر حاجى محمد باقر سقطفروش رياست از آنها كرده بليط مىداد و يك شعبه ديگر بود كه مشهد حسن نامى سردسته آنها بود و يك مهر هم آقا مير هاشم درآورده بود ، مجملا چهار مهر و چهار بليط بدست مردم داده در شهر هنگامه بود حاجى صمد و قلعه - وانباشى و يوسف خزدوز و مير تقى چاىفروش و امثال آنها جزو فدائيان قفقازيه بودند ، و على مسيو نيز خود را رئيس آنها قرار داده با جمعى هم از شتربان خود داد معنى ميدادند .
مجاهدين قفقاز كه باسم قفقازيه معروف بودند و چند نفر بيشتر نبودند ، در تحت حكم و لواى اين چند نفر كه باسم مركز خود را مسمى كرده بودند ( منظور مركز غيبى على مسيو است - م ) راه ميرفتند ، ميرزا غفار 68 زنوزى كه از محرم به اين طرف آمده و نطقها كرده خطبهها خوانده و شورشها انداخته بود ، همه جزو اين مركز بودند .
اوايل ماه جمادى الاولى بود دو نفر از اهل « ورجى 69 » كه جزو دسته مجاهدين شتريان بود معروف به پسران صباغ با مجاهدين مركزى جرح در ميانهء ايشان شد از « مركز » مأمور به خانه آنها رفت و زن و بچه آنها را بيرون كرد و بكوچه ريخت معركه بلند شد ، از انجمن ترك مأموريت آوردند ، قبول نكردند كه ما تابع مركز هستيم ، تا اينكه حاجى صمد فرستاد و مأمورين را رفع كرد .
شب هفتم ماه حاجى صمد و قلعه وانباشى را دسته مجاهدين شتريان در محلى احضار كرده تهديدشان كردند و قسمشان داده مرخصشان كردند كه ديگر هرزگى نكنند .
روز هفتم ماه غوغا به شهر پيچيده كه حاجى صمد مفقود است . . مجاهدين ( مركزى « * » ) ببازار ريختند كه بازار را ببندند . مجاهدين شتربان مانع شدند ، آنها امر به بستن و
هامش
( * ) مركزى - مركز غيبى