كه از جمله مفسدين قرهداغ و باعث غارت بود توسل كرده كاغذى به مهر انجمن در جلب او به شهر گرفت وقت عصر مردم غوغا كرده با تفنگ همان كاغذ را گرفته پاره كردند .
قصد ترور شيخ سليم
و از جمله امورى كه در اين ايام بخصوص در تلگرافخانه اتفاق افتاد ، اين بود كه يك نفر . . . نام به اهل انجمن اظهار كرد كه اكرام السلطان 62 برادر نير السلطان كه به تبريز براى پاره كارهاى شخصى آمده بود ، اسد نام قرهداغى را تحريك كرده كه شيخ سليم را بكشد و چند روز و شب است كه در پى شيخ سليم مىگردد و امشب نيز خواهد آمد همانشب اسد نام را تفنگ در دست گرفتند و استنطاق نمودند و به خانه رفيق او نريمان خان نام كه در محله شتربان بود رفته مجروحش كردند كه فرداى آنروز مرد .
بارى اسد در استنطاق گفت : كه اكرام السلطان مرا همچه ياد داد با تفصيلى كه در روزنامه مندرج است و اين مسئله هم اهميت پيدا كرده بطهران مخابره شد . و اين فقره بعد از وقوع حادثه قرهداغ بود بچندروز .
اتابك در باب قرهداغ از من تحقيق كرد جوابى دادم ، بعد در 14 ربيع الثانى ( 1325 ) كه مولود شاه بود نظام الملك را بتلگرافخانه خواستند بعد از سئوال و جواب و تحقيقات لازمه خبر دادند كه رحيم خان را گرفته حبس كردند .
حاجى صمد خياط در اينروز مخصوصا داد افتضاح را مىداد و بتحريك مركز ( غيبى . م ) چه حرفهاى ناملايم نسبت به حاكم گفت ، حتى او را در توقيف داشتند كه بايد اينجا بماند و قانون اساسى را بگيرد . بعد با توبيخ ديگران دست برداشت .
و همين روز 14 ماه بازار باز شد و مردم متفرق شدند .
اردوكشى به قرهداغ
قرار شد اردوئى به سمت قرهداغ حركت نمايد ، مقتدر الدوله 63 را رئيس اردو قرار