تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار قلمى ثقة الاسلام شهيد تبريزى ( فارسى ) — صفحة 54

مساهمون:

ص٥٤
ميشد ديگر نرفتم ، آقايان علماء هرروز ازدحام عام كرده حاضر مىشدند و خودبخود بىخبر از مجارى امور نطقها ميكردند و قانون‌طلبى مىنمودند و حال آنكه نميفهميدند كه قانون چيست و چرا تعطيل شده و مانعش كيست ؟ ميخواستند تلگرافى بعلماى عتبات نمايند مانع شدم . خواستند به تهران تلگراف نمايند با زبان پولتيك مانع شدم كه علما آخرين قوت است كه بايد بخرج داد . با وجود اين در عبارت من تأمل نكرده تلگرافى كردند كه در روزنامه انجمن ثبت است و اسباب . . . شد در همين ايام بود كه خبر از قره - داغ آمد كه محمد قليخان را با مير 58 يعقوب براى حمل غله فرستاده بودند دوچار صدمات و حملات پسر رحيم خان شده ، پسر 59 رحيم خان ايشان را محاصره كرده و جمعى از طرفين كشته شده و قره‌داغ آشوب است اخبار متواتره رسيد و مردم را بوحشت انداختند هايهو و اجتماع شده هركسى رائى ميزد ، ميرزا جواد كه تازه از ارومى مراجعت كرده بود اتكال بمجد 60 السلطنه اروميه كرده گفت : من به او خبر مىدهم فلان قدر سوار مىآرد ، ديگرى گفت : به شاهسون اطلاع بدهند و همه اين انقلاب چنانچه معلوم است حاصلى نداشت . به تهران اطلاع داده شد در تهران رحيم خان را با تفصيلى كه معلوم است گرفته حبس كردند . و رشيد 61 الملك از اردبيل به قره‌داغ آمد . در اين روزها تمام جوانان محلات شهر با هيئت نظامى رو به تلگرافخانه كرده عرض لشگر نمودند و هيجان روزبروز در تزايد بود . در اثناء اين واقعه به شهر يك ولوله غريبى انداختند و هرروز شهرتى دادند كه سواره رحيم خان به شهر مىآيد ، حتى يكشب به محله چرانداب آوردند ، و يك روز بقريه مايان آوردند و همه اين شهرت براى شورش آوردن عوام و بوحشت انداختن آنها بود . هركس هروقت حرفى در خصوص بازكردن بازار زد مردمان بىكار مثل گوركن و دوغ‌فروش و حمال و امثال آن از اطراف و اكناف حياط صدا بلند كردند كه باز نمىنمائيم و مردم بيچاره را مستاصل كردند و كسى قدرت بازكردن نداشت و محرك تمام اين حركات را آقا مير هاشم مىدانستند . روزى او در هواخواهى صارم السلطان قره‌داغى
مجموعه آثار قلمى ثقة الاسلام شهيد تبريزى ( فارسى ) — صفحة 54 | ميرزا على تبريزى ( شهيد ) / نصرت الله فتحى