آمد بيايد .
جمعى از حياط خطاب به آقا مير هاشم كردند كه آقا تخم مپاش ، جواب تلگراف را خواستند ، علماء جواب ندادند ، آقا مير هاشم جواب نوشت كه قانون مىطلبيم ، بعد در خصوص مطالبه قانون صحبت شد ، من با جمعى محاجّه كردم كه چه وقت مطالبه قانون است و اين چه جوابى است كه بسئوال طهران ميدهيد ؟ به گوش احدى فرونرفت .
يكى از اواسط ناس كه از قفقازيه آمده بود گفت : در قفقازيه راهآهن را سه ساعت بستند دولت مجبور به دادن « دوما « * » » شد ، بايد بازار را بست ، او و چند نفر ديگر را هرچه نصيحت كردم پذيرفته نشد ، هايهوى كردند كه بايد بازار بسته شود . گفتم : بستن بازار جز ضرر ملت حاصلى ندارد ، اينكه در قفقازيه يا روسيه راهآهن را بستند ضرر آن بدولت بود و منبع ثروت دولت را مانع شدند ، اما شما در تبريز بازار را مىبنديد يكدينار بدولت ضرر ندارد ، بارى ميخ آهنين بر سنگ نرفت و شب شد مردم متفرق شدند .
صبح بازار را بستند و به تلگرافخانه هجوم كردند ( بعد معلوم شد كه مردم خيال تبعيد آقا مير هاشم را داشتهاند و او ملتفت بوده است ، اين انكاره را چيد و خود را مستخلص كرد )
حاجى ميرزا محسن آقا و ميرزا صادق آقا در اينروزها از شهر غايب شدند و بخارج رفتند .
بازار بست و بىجهت غوغا كردند ، و در اين بين جمعى اجتماع كردند و جمعى از فدائيان قفقازيه را دور خود جمع كرده اسم « مركز » گذاشتند و خود را مشير و مشار قرار دادند كه از جمله كربلاى على 51 معروف به مسيو و جعفر آقاپسر برادر حاجى اسد گنجهاى و امثال آنها بود ، حاجى صمد نام 52 خياط و قلعه 53 وانباشى گمركى كه هردو از سخترويان بودند بميان مردم انداخته موكل بر هتك حرمت اعيان و اشراف و بزرگان كردند . مجملا جمعى از اجامر و اوباش كه يوسف 54 خزدوز و حاجى احمد 55 نقاش و مير تقى چايچى و امثال او بود هنگامه گرمكن شده داد آشوب را دادند .
هامش
( * ) - مجلس ملى