مجتهد سعىها شد و اقدامات گرديد بهيچوجه اثر نكرد .
در اينروزها ميانه نظام الملك و انجمن صحبتى شد ، در انجمن عوام الناس خواستار رفتن نظام الملك شدند و وقت غروب نظام الملك با عجله تمام حركت كرد ، من مطلع شدم با انجمن بتوسط تلفن مذاكرات سخت كردم بالاخره يك روز بعد اعضاى انجمن رفته مراجعتش دادند .
مذاكره علماء طهران با علماء تبريز
تا 28 ماه ربيع الاول شد ( 1325 ه ) از طهران اطلاع دادند كه علماء طهران علماء تبريز را با اعضاى انجمن به تلگرافخانه احضار كردهاند ، به من اطلاع دادند گفتم : اگر علماء تهران به تلگرافخانه آمدهاند باحترام ايشان مىآيم و الا فلا . . . وقت عصر خبر حضور دادند ، حاجى ميرزا محسن آقا تشريف نياورد ساير علماء بودند ، مخابره در خصوص مراجعت جناب مجتهد بود كه اهالى زنجان در طهران بوكلاء و علماء اظهار كرده بودند كه ايشان بتبريز بگويند كه مجتهد را مراجعت بدهند و همانروز مجتهد وارد زنجان ميخواست بشود ، تا اين خبر در تلگرافخانه تبريز منتشر شد در ميانه علماء گفتگوى فراهمآوردن اسباب مراجعت شد .
[ بنامه شماره بيست و نهم ربيع الاول 1325 مراجعه شود ]
آقا ميرزا عبد الرحيم 50 گفت ، چه بايد كرد ، چه جواب ميدهيد ؟ گفتم در مراجعت دادن ايشان حرفى نيست و موافق تدبير و عقل است ، آقايان بايد جواب بدهند ، در اين بين از حياط صداى ( اولماز « * » ) بلند شد . آقا مير هاشم دم پنجره مشرف به حياط نشسته بود ، تلگراف را كه بمردم خواند و آدمهاى او اين حرف ( اولماز ) را بلند كردند و كمكم صحبت قانون بميان آمد كه قانون ما را تمام نمايند و بدهند ، بعد از آن هركه خواهد
هامش
( * ) - نمىشود