على نام يكى از ملاك آنجا و پاره رعيت اتفاق افتاد ، مذكور شد كه رعيت ريخته غله او را بردهاند و نهايت بىحرمتى بر خودش كرده كار به جائى رسيده كه اهل و عيال خود را بدهات اطراف فرستاده است . به تبريز آمد و نزد مجتهد بشكايت رفت ، چون تيول وكيل 45 الملك بود ، منصور الملك گماشته او حمايت از او كرد ، شب جمعى به خانه منصور الملك رفته خواستند بگيرند از پشتبام فرار كرد دعوى غلظت پيدا نمود ، مجتهد از حكومت تنبيه ايشان را خواست از رعيت جمعى كه در شهر بودند تظلم كردند روزى در انجمن ميرزا قاسم نام از طلاب با مجتهد روبرو شد و بد گفت و خيلى تعرض كرد ، مجتهد حكم كرد كه او را بيرون بكشند ، ميرزا قاسم بيرون رفت . در خارج بناى فساد گذاشتند مجتهد صريحا حمايت از حاجى محمد على نمود و گفت : بايد مأمور برود از اطراف حرف زدند قبول نشد . جمعى رنجيدند ، بعضىها گفتند : ميل آقا بر اين است كه اين رعيت تنبيه بشود تا عبرت ساير دهات شده مستبدين در دهات حكم خود را جارى نمايند .
مجملا مأمور رفت بعد از چند روز صداى واويلا بلند شد كه مأمورين رفته آدم كشتهاند و غارت كردهاند و چنينوچنان شده است .
مبارزه شيخ سليم با مجتهد
در انجمن اجتماع شده شيخ سليم مردم را بهيجان آورد و سر مجتهد شوراند و بعوام القاآت كرد و بيرون رفتن از شهر او را بر زبان آوردند ، شب جمعى به خانه من آمدند تا هشت ساعت از شب در تسكينى فتنه سعيها شد . صبح آقا شيخ سليم آمد به او هم نصيحت كردم كه فتنه را بخواباند ، بارى آنروز فتنه خوابيد و مردم از هيجان افتادند خانه مجتهد هم اجتماع بود جمعى مسلح حاضر شده بودهاند كه حمايت از مجتهد نمايند ، من سفارش كردم كه سرود ياد مستان ندهيد و طورى بنمائيد كه شما مظلوم بقلم