شما را به خدا از اصول سياسيه شريعت طاهره چرا بايد غفلت يا تغافل كرد ؟ نبى اكرم ( ص ) كه اظهار نبوت در ميان عرب فرمود و با وجود جهالت فوق العاده كه عربرا بود ، خداوند امر بشور فرمود عرب با آن جهالت را شور كردن موافق مزاج مىشود ، و ليكن پس از هزار و سيصد سال تربيت و تهذيب ايرانيان موافق مزاج مملكت نميشود ؟
( تلك اذا قسمه صينزى ) و اينكه از قول علماء تهران يا ممالك اطراف شهرت دادند و نوشتند « كه مجلس شوراى عمومى منافى با قواعد اسلام است و ممكن الجمع نيست » ما ابدا باور نداريم كه صاحب علمى تفوه بر اين عبارت نمايد .
اولا اگر مقصود اين است كه چون احكام سلطنت شرعى نيست مشورت در اين نيز شرعى نيست ، در اينحال از اصل سكوت كردن و بفرع آن چسبيدن خيلى مضحك است و مثل اينست كه عوض اينكه بگويند شراب خوردن حرام است ، بگويند در جام طلا شراب خوردن حرام است و همانست كه وقتى در تبريز از سادهلوحى حكم شرعى گرفتند بر اينكه تيماج گمرك ندارد و گرفتنش بدعت است ، ثانيا باز ميپرسم آيا سلطنت مستبده را سرخود گذاشتن و آن را تحت قانون نياوردن كه اعقابش نيز نتواند آن قانون را به هم زند و رجوع بر خودسرى نمايد جايز است يا نيست ؟ و اين عمل موقوف بمشورت عامه يعنى واداشتن تمام ملت است بر ادعاء اين حق كه هروقت پادشاه خواهد نكول نمايد ملت نيز حاضر به مدافعه باشد ، هست يا نيست ؟ ثالثا در صورتى كه دولت از قديم نيز اسم دار الشورائى جعل و مجلسى نيز براى آن معين كرده بود و ابدا گفته نميشد منافى با قواعد اسلام است پس حالا بچه مناسبت لواى تكفير برافراشته مىشود و شوراى عمومى منافى با قواعد اسلام مىشود و بعد از صدور اين حكم از آقايان ، مجلسى « * » كه در سيم ذى قعده 1326 در تهران باسم دار الشورى منعقد شد و چهل و چهار نفر اعضاء برحسب انتخاب دولت براى آن منتخب و قانونش نيز نوشته شد بچه عنوان مشروع گرديد ؟ !
بلى چون در اغلب مواد آن چنانچه سابقا گفتيم اراده ملوكانه حق ابطال و
هامش
( * ) اين مجلس در زمان استبداد صغير در تهران تشكيل شده بود