چرا كه اراده عليه ملوكانه در همه آنها قيد و مقدم بر همه احكام است .
و از اين مقدمات و نتايج معلوم است كه نيت دولت چيست و تلگرافاتى كه در اينمدت به حجج الاسلام نجف شده و خطاباتى كه از ايشان صادر شده لازم نيست ذكر نمائيم و مقصود ما تاريخنويسى نيست و ميرويم سر اصل مطلب و ميگوئيم :
دولت مشروطه نميخواهد و نميخواهد از قدرت استبدادى خود تنزل كند و نقد قليل موقتى را با نسيه كثير المنفعه دائمى خوش ندارد مبادله نمايد و امروز تخم پاشيدن و بعد از مدتى بهره برداشتن را دوست ندارد ، و دو چيز را بهانه كرده يكى اختلال دار الشورى و پارهء حركات عاميانه عموم بر ضد آسايش كه خود را بىلگام تصور كردند و از حدودى كه مشروطه تخطى از آن را جايز نميداند گذشتند . ديگرى مخالف بودن مشروطه با شرع مطهر . جواب اوليرا همه گفتهاند و ما هم در عريضه لالان حاضر ، اشارتى كرديم و اينجا نيز ميگوئيم جنبش عوام را چاره نبود مگر مداخله عقلا و با آنها همزبان شدن و با زبان كودكى آنها را از صرافت اختلال و خودسرى انداختن ، ولى جمعى تكليف شرعى خود ندانستند جمعى نيز ذاتا كمجرئت بودند ، جمعى هم از خوف استبداد دم نياوردند و دولتيان نيز متصل دامنزن اشتعال اين نايره بودند ، چنانچه اختلال حدود اردبيل و قرهداغ و ماكو همه منشأش معلوم است و اطاله نمىكنم .
اما مخالف شرع بودن در صورتى كه حجج الاسلام عتبات كه امروز مرجع و ملجاء كافه شيعهمذهب هستند فتاوى صريحه بر وجوب آن بدهند و غير از قول فعليات نمايان نيز از ايشان ظاهر شود و بقاء شوكت اسلام را در آن ببيند مخالفت ديگران خلافست .
اما اينكه مشروطه موافق مزاج مملكت نيست ، بلى هرجومرج در هيچ مذهبى و ملتى صحيح و روا نيست علما مشروطه را واجب شمردهاند نه هرجومرج را ، اگر مشروطه را دادندى و رفع غوائل « * » را نمودندى يعنى بر هرجومرج نيفزودندى ، مشروطه رواج يافته و بطور صحيح و متقن مردم آسوده شده بودند .
هامش
( * ) جمع غائله