فسخ همه را داشت موافق مزاج مملكت و مطابق شريعت طاهره شد . رابعا - گوئيم چنانچه در عريضه نيز شرح داديم كه بقاء سلطنت اسلام و مذهب اثنى عشرى و ثبات سلطنت ايران موقوف بر سلب استبداد يعنى خودرائى است و اين شرط محال است صورت بگيرد الا با نظارت عامه عقلا و در صورتى كه پيغمبر معصوم مأمور بر مشورت باشد ( يعنى در موضوعات ) و حال آنكه عقل كل و مؤيد من عند اللّه است امثال ماها جاهل غيرعادل را چه عذرى در استبداد خواهد بود .
و ما خيلى تعجب داريم قانونى كه دار الشورى ملى مدلول آن را تصديق كرد و به نظر شريف حجج الاسلام عتبات نيز رسيد و تكذيب نفرمودند مخالف شريعت طاهره مىشود ، اما قانونى كه مشير السلطنه بيچاره و امثال او كه در پس آينه طوطىصفتش داشتهاند و خيلى مناسب است شعر جمال الدين :
زشت بود روز عيد ، چونكه ز بيمايگى * پيرزن خرسوار گوى ز ميدان برد
ميفرمايد چون اشرار تبريز بقدرى هرزگى كردهاند . . . و تا شهر منظم نشود شهر تبريز از اين حكم مستثنى خواهد بود . اهالى تبريز مطالبه حقوق ميكردند و ميكنند و مطالبه حقوق در هيچ لغتى جز در ميل استبداد شرارت ناميده نشود و علت اين انقلاب هم نيست ، مگر ندادن حقوق مورد درخواست ، البته مشروطهطلبان خود را معصوم نميدانند و در ميانه خودشان دائما اين زدوخورد هست و ميخواهند داوطلبان را بحقگوئى و خوشرفتارى و عدالتپرورى عادت بدهند تا در سايه آن سايرين را دعوت به راه استقامت نمايند .
فصل سوم تكليف چيست ؟
تكليف اطاعت امر خداوندى است كه ميفرمايد
( فَاسْتَقِمْ كَما أُمِرْتَ )
تكليف استقامت مزاج و عدم انحراف از جاده صواب است . تكليف حكمت آموختن است يعنى آنچه مستبدان پيشه خود كرده و همه را بناله آورده بودند ترك كردن است .
تكليف اين است كه بزرگ و كوچك و وضيع و شريف بقانون شريعت طاهره عمل كرده عدالت را پيشه خود سازيم و امر بمعروف و نهى از منكر را كه آزادى زبان و قلم عبارت