تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار قلمى ثقة الاسلام شهيد تبريزى ( فارسى ) — صفحة 429

مساهمون:

ص٤٢٩
دولت قويه صفويه چرا منقرض شد ؟ آيا علتش اين نيست كه وزراء خائن وصيت شاه سلمان را كه در حق پسر ارشدش سلطان مرتضى كرده بود قبول نكرده ، شاه سلطان حسين ساده‌لوح را چون دستخوش وزراء و سهل القبول بود بر سلطنت انتخاب نمودند و در عهد سلطنت او چندين قطعات معتبره از خاك ايران مجزا و افاغنه مسلط شد و آخرش منجر به انقراض گرديد و او بود كه پطر كبير را بمدد خود مىخواست و مقدارى از مملكت را پيش‌كش او مىكرد . نادر شاه كه فرنگيان او را ناپليان شرق نامند با آن عزم خدادادى خاك ايران را از لوث بيگانگان پاك كرد و عراق و عرب را مجددا تسخير نمود و بهند تاخت برد و بر نكته مملكت‌دارى ملتفت شده خواست مذهب جعفرى را بعنوان مذهب خامس داخل اجماع اهل سنت نمايد و براى ايشان در حول كعبه مقدسه مانند ساير ارباب مذاهب اربعه محلى براى اقامت نماز جماعت معين كند ، آيا جهت چه شد كه دولتش مستقر نشد و پسرش رضا قلى ميرزا خودسرى آغاز كرد و آن نتايج رويداد كه در تاريخ معين است و نادر آنهمه نيات حسنه را با خود به خاك برد ، آيا جهتى جز استبداد و عدم اجراى قانون عدل و مساوات يعنى مشروطه نبودن ، علتى ديگر داشت ؟ همچنين كريمخان زند كه سلطنتى شبيه بمشروطه داشت و از جمله مختصات اوست كه راضى بافتتاح باب تجارت ما بين ايران و فرنگ نشد جز اينكه قوايم سلطنتش بر اركان قويمه مشروطه نگذاشته بود انقراضش علتى ديگر دارد ؟ و اگر حوادث و تزلزل دولت حاضره را بنويسيم از منظور خارج خواهيم شد وانگهى محسوسات را تكرار كردن مستحن نيست ، همينقدر از خواص و عوام سئوال مىكنيم كه آيا قوت شريعت در اواسط صفويه بيشتر بود يا اواخرش ؟ و هكذا عهد اول قاجاريه نسبت به اين اواخر كه دولت هرچه ضعيف‌تر شد نفوذ شريعت كمتر گرديد و هكذا حال رعيت كه هرچه پائين‌تر آمد مظلومتر و ذليل‌تر گرديد پس از اين قياس ميتوان فهميد كه اگر خدا نخواسته سلطنت منقرض و مملكت دست اجانب افتاده يا مانند افغانستان و مصر شود حال چه خواهد بود ؟ از تطويل كلام عذر خواسته برميگرديم بر اصل مطلب و مىگوئيم مشروطه