تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار قلمى ثقة الاسلام شهيد تبريزى ( فارسى ) — صفحة 424

مساهمون:

ص٤٢٤
و در سوگوارى ملت
( ابرى ببارش آمد و بگريست زارزار )
مجملا علت آن منع حكم مشروطه بود يعنى قيام ملت بر حفظ حق و جهت اين سكوت امر استبداد بود يعنى خاموشى و فراموشى ثمره آن هيجان نجات و حياط ابدى بود و نتيجه اين خمول و ذهول خذلان و هوان سرمدى . حالا عموم بر حقوق خود واقف شده و مانند مسئله رژى نفع عاجل را به ضرر آجل نمىخواهند بفروشند و همان اقدام را كه در ايام رژىگرى كردند در اين موقع پيش گرفته‌اند و مىگويند اگر در امر استقراض و گرو گذاشتن گمركات مانند رژىگرى منع عاقلانه و تدبير عالمانه كردندى ما امروز خاكسترنشين عالم ادبار نمىشديم و طعن خودى و بيگانهء را نمىشنيديم ولى تقدير الهى چنين بود كه آنمقدمات پيش آيد و اين نتايج روى دهد و چنانچه از آن غفلت يا خود تغافل آن نتايج ناگوار ظاهر شد ، از سكوت مطلق ملت در حكم امروزه انقراض دولت و اضمحلال ملت روى نمودى ملت نداى ( اكلت يوم اكل الثور الابيض ) مىكند ولى افسوس ! ! ! شما را به خدا آيا ملت حق اين دعوى را ندارد و داورى اين مظلمه را نبايد بكند و نبايد بگويد كه چرا آن استقراض شد و چرا آن گروكارى به عمل آمد كه از اثر شوم آن گمرك قيمت اجناس بالا رفت و كاسه دولت خالى و كيسه دشمن پر گرديد و كفار بر ما مسلط شدند و چرا همه مهر خاموشى بر لب زديم و همه سكوت كرديم و تن بذلت داديم تا اينكه حال ناله ملت بلند شود و طنين بر نه گنبد دوار بيندازد . آخ اى ملت مظلوم كه وقتى مظلوم سكوت شدى و روزى مظلوم نطق . مشروطه مىگويد
( بزر ميتوان لشگر آراستن - بلشگر توان كينه‌ها خواستن )
زر ملت نثار سر كدام عروس شد كه لشگريان دست در بغل ماندند و اسب لشگر يدك كدام داماد گرديد كه سواره پياده ماند معادن كه ثروت خدادادى وطن محترم ما است چرا زير خاك مانده و ماليات كه آحاد رعيت به صد خون جگر تحصيل و بدولتيان تحويل مينمايند و بايستى در حفظ ثغور و مراقبت آسايش ملت صرف شود چرا در خارج از حدود خود صرف گرديد و جان و مال ملت تيول ابدى جمعى از هواپرستان شد - مشروطه مىگويد چرا خرج ايران شش كرور فاضل از دخل است و چرا كه وقتى