( يعنى مفتش مذهب ) بر آن بيچارهها كردند ترك جان يا تبديل مذهب نكردند و جماعتى لا يحصى زندهزنده به آتش نسوختند ، آيا سلاطين غير مسلمه ، شامات و سواحل را تا بيت المقدس فتح نكردند و هشتاد و چند سال در دست اجانب نبود كه دوباره صلاح الدين ايوبى آنها را استرداد كرد و اگر همت او نبود حالا تمامى آن ولايات ديگر نيز مانند اندليس در دست اجانب بود ، آيا ممالك وسيعه هند كه چندين ايالت معظمهءاش در تحت استيلاى اسلام و شيعه نه بود بانواع حيل و تدابير به تصرف ديگران نرفت آيا الجزاير و فارس و مراكش سلطانش مسلمان نبود كه اولى در دست دولت فرانسه و دويمى در كشمكش و تحت نفوذ دول مشترك المنافع خارجه است ؟ مصر و آفريقا وضعش چه بود و حاليه حالش چيست ، قفقازيه و هرات چه بودند و چه شدند آيا قبرس و قرهطاغ و عربستان حتى يونان جز ممالك اسلاميه نبود آيا دول اجنبيه دائما در حال برچيدن اساس كليه نيستند و حيل و وسايل براى منع آن نمىانگيزانند آيا كلا - دستون » وزير انگلستان نبود كه قرآن عظيم الشأن را در پارلمنت بدست گرفته و گفت اين قرآنست كه مانع از تمدن است بايد آن را از ميان برداشت ؟ . . .
شما را به خدا علت اين فتور در ممالك اسلاميه جز عدم اتحاد پولتيك سلاطين و استبداد و اصرار ايشان در منافع شخصيه و اختلاف كلمه ايشان علتى ديگر دارد ؟ آيا دول خارجه كه در سر خاك چين و مانچورى اينهمه نزاع و تا پولتيك اقتضاء مينمود باهم جنگ و بعد صلح و وجه مصالحه را از كيسه ديگرى ادا كردند و در سر بقيه اسلام و بقيه ايران نخواهند كرد . آيا اينهمه احتياج خاك اسلام بر خارجه در لباس و ساير و قلت صادر از وارد مستوجب ذلت و فقر و فنا كه نتيجهء تسلط دول خارجه بر خاك اسلام و ايرانست نيست و اگر كسى اين معروضات را باور ننمايد و باز خود را فريب دهد حسابش با كرام الكاتبين نيست ؟ و اگر حكايت گذشتگان را قصه شماريم و خود را از ابتلاء با مثال آن بلايا آزاد انگاريم نبايد اينقدر غفلت كرده و از وضع حاليه و رفتار ديگران با خودمان تجاهل نمائيم ، وضع حركت خارجه با ما بديهى است و تحكماتشان بر ما مستغنى از بيانست و بمحض اشاره بعضى را ذكر خواهم كرد . . . اما وضع اجحافات
مجموعه آثار قلمى ثقة الاسلام شهيد تبريزى ( فارسى ) — صفحة 420
مساهمون: ميرزا على تبريزى ( شهيد )
ص٤٢٠