نامه شماره 100 - 15 ربيع الآخر 1328
خصوصى - آقا يحيى را من باطمينان شما و جناب حاجى خان و ساير دوستان روانه تهران كردم و بىترتيبى طهران را مىدانستم ، اما بملاحظه اينكه برود تحصيل كمالات نمايد تا بتواند لقمه نانى بخورد ، دندان بجگر گذاشته مرخصش كردم و قبل از ورود پاره كاغذها را براش نوشتم كه لدى الورود رسيده بود ، پاره سفارشها و نصيحتها و تاديب و در يك كاغذ تهديد كرده و مخصوصا بجنابعالى نيز نوشتم و جنابعالى نيز نوشتيد كه هروقت حركت خلافى از او ديديد فورا تلگرافا به من اطلاع خواهيد داد .
اين دفعه جناب حاجى خاندائى اجمالا نوشته بودند « كه او را چرا به طهران فرستادهايد ؟ » جناب حاجى خان خيرخواه است و ابروى خانواده را با جان خود ميخرد و مسلما حرف بىمأخذى نميزند ، اين سه جوان در يك حياط بىپاسبان ماندهاند و خيلى سهل است كه پاره حركات نالايق و آمدوشد و با بعضى اشخاص بكنند .
به خودش كاغذ سختى نوشتهام به جناب حاجى خان وكيل نيز شرحى به همين مضمون نوشتهام ، مخصوصا به جنابعالى هم زحمت مىدهم كه دو نفرى رفته او را تنبيه نمائيد ، يعنى چوب و فلك برده ناخنهاى او را دربياوريد ، يا تبرئه ذمت نمايد و از پاره اشخاص قطع علاقه كند و بطور طلبهگى ساده راه برود يا فورا ولو تحت الحفظ معاودت به تبريز بدهيد . تبديل لباس كرد براى او صرفه نمايد . از تحصيل همينقدرها كافى است و گرنه من براى حفظ شرف خانوادهء خود مجبورم كه پاره اقدامات نمايم . ميدانيد كه من چقدرها دشمن دارم ، متحمل نمىتوانم بشوم كه بعضى حرفها را بشنوم .
به خودش در اوايل ورود نوشته بودم كه در طهران دشمنان زياد دارم مىترسم حقه دربياورند كه شما را در نظميه نگاهدارند ! بهرحال منتظر اقدامات صحيحه كافيه