بايد لب مطلب را فهميد بعد تصديق و تكذيب نمود . تلگراف روز پنجشنبه 6 ماه كه به ناصر الملك كردند از تأكيدات بنده شد فعلا آراء عموم على الظاهر بر تصديق « سالار » است خاصه طرفداران او و محلهء او .
بعضى اشخاص هم هستند كه ضمنا بر ضد او هستند در هرحال فعاليتى در ميان نيست و از اينجا كارى ساخته نمىشود . . .
خيلى محرمانه عرض ميكنم كه ضمنا صحبتى در انجمن شد كه سفير فوق العاده از تبريز اعزام به تهران نمايند اما اين هم حرف است سرنمىگيرد ، مثلا اسم من طردا - للباب بميان آمد ولى من سكوت داشتم ابدا جواب لا و نعم ندادم . در مجلس ديگر خصوصى باز كسى اين مقدمه را عنوان كرد ، من گفتم يك دفعه باسمنج رفتم براى هفتاد درجه اعقاب من هم كافى است ، مرا عفو فرمائيد و بىجهت اسم مرا نبريد . . . اعزام يك و دو نفر قريب يك ماه مىشود در السنه و افواه پاره اشخاص از قبيل ميرزا رحيم صدقيانى و هم پايان او تداول دارد و آنها از خودشان ميخواستند كسى بفرستند ، حتى به انجمن نيز اظهار كرده بودند اين مطالب همه لفظ است و همه حمايت شخصى است و ابدا فعاليت در ميان نيست . جناب آقا شيخ محمد خيابانى شب پنجشنبه وارد شدند امروز ديد كردم اميدوارى مىدهد و ميگويد آنچه اينجا شهرت كرده از صد نود شهرت بىجا است ، بعد از ورود ناخوش شده كسل است تب كرده در اندرون بود ، در اندرون مختصر ملاقات كردم و سر اسبى مختصر حرف زدم نه تطويل كردم و نه دل داشتم كه تطويل بكنم .
كارها شلوق است و حقيقتا تعجب دارم از اشخاص كه حمايت ميكنند از روزنامهء كه مردم را دعوت مىكند با جنگ با روس و طرد آنها از ايران و مظنه شعر سعدى را نديدهاند ( با تو بيايم بكدام آبرو ) طرد و نفى روس از اين مملكت اولين شرط ايرانىگرى است . اما آيا فعلا گفتن و نوشتن و چاپ كردن اين عبارات صلاح مملكت است ؟
قونسول روس در تبريز داد مىزند كه ملت ما را تهديد كرد ، ما به جهت حفظ حقوق خود و حقوق تبعهء و قونسولخانه قوشون آورديم و حال آنكه جز لفظ سندى نداشت وقتى كه روزنامه همچو مطلبى را عنوان كرد شما را به خدا آن را دستآويز رسمى خود
مجموعه آثار قلمى ثقة الاسلام شهيد تبريزى ( فارسى ) — صفحة 359
مساهمون: ميرزا على تبريزى ( شهيد )
ص٣٥٩