عرض اين مدت يا سابق بر اين چهها گفته و چه نصيحتها نمودهام كه اثرات آن را اشخاص بصير مشاهده و فوايد آن را معاينه نمودند و چون قربته الى إله بود عرض آن ضرورتى نخواهد داشت . . . بالجمله كار آذربايجان اختلالش در فزايش است و اختلال داخله بيش از پيش است ، بر يأس مردم مىافزايد و ضعف و فتور در اركان وجود همه در تزايد و آنچه البته به جائى نرسيد فرياد است و آنچه گرفته نمىشود داد مظلوم از ظالم است و آنچه ضايع مىشود حقوق ضعفا است . . . افراد اهالى يازده ماه در مقابل قشون استبداد مقاومت كردند پول دادند حالا نيز مىدهند ، آنهمه مدت بگرسنگى و قحطى آب و نان و محروقات تن دردادند و زير بار خوارى و خذلان نرفتند . . .
آيا حالا موقع آن نيست كه به طرف اين ضعفا اعتنائى بشود داد مظلوم از ظالم گرفته شود ؟
صريح عرض ميكنم از دست ضعفائى امثال بنده كارى ساخته نخواهد شد .
امر ساوجبلاغ و ارومى و اردبيل معلوم است كه به چه نحو پيش آمده كار داخله مملكت و ادارات كه اسمش قانونى است پرواضح كه به چه شكل است آنچه از قدرت بنده برمىآيد در تبريز گفتهام حالا بعد از هفتماه لازم ديدم كه بث الشكوائى بتهران نيز بنمايم و ابدا باك و پروا از بدانديشى و بدگوئى و . و . و ندارم ، تا حال به همه ناگواريها و بهتانها و مفتريات و غرويات « * » تحمل كرده و به حمد الله دامن خود را پاك نگاهداشتهام و چون حضرت مستطاب عالى سايس ابن ملك هستيد عرض اين مختصر را لازم ديدم . على
نامهايست در 15 ربيع الآخر 1328 به مرحوم فرشى نوشته و درباره پسرش « يحيى » سفارشهاى لازم را كرده است كه كاملا قابلتوجه مىباشد .
هامش
( * ) سرنا - ناى