هستم و الا حقيقة خودم را حاضر كردهام كه آنچه تكليف شخصى خودم است بجا آرم . على
نامه شماره 101 - 15 ربيع الآخر 1328
نامهايست خطاب به مرحوم حاج ميرزا آقا فرشى :
عرض مىشود :
رقيمه شريفه مورخ پنج ماه رسيد مطلب مهم نداشت مگر خبر خير ورود جنابان سردار و سالار و تشريفات و احترامات . . . در تبريز هم فعلا خبر مهمى نيست و بقول فارسى ، زبانها ( چراغ خاموش است و آسياب مىگردد ) ايالت جليله مشغول عشق و مشق با انجمن است و بعضى اشخاص هم بد گفتند كار خود را صورت دادند ساكت شدند هرچند روز به انجمن تشريف مىبرند و با بعضى انجمنىها عقد الفت بستهاند ، من به همان وتيرهء سابقه خون ميخورم و خاموشم ، در خصوص تلفونخانه كه مختصرى از آن نوشتهام بحث كردم و صاحب تلفنخانه مظلوم شد و ديگران را مسلط كردند ، و عمل تمام شد و من نتوانستم كارى بكنم . . . جناب حاج نظام الدوله تشريف آوردند و به انجمن ميروند ، جناب اجلال الملك سخت ايستاده و فحش داد و بد گفت بالاخره گفتند كه ماهانهء رياست تجارت را كه ماهى صد تومان است از مدخول خالصه بردارد و عمل تمام شد ، اين است وضع كار و اين است كاركنان مملكت و اين است حالت نفاق و نقار و اين است مدارا با حكومت و اين است پيشرفت امورات . . . شهرت دادهاند كه از قفقازيه و نخجوان نمك خواهند آورد تا اينكه از قونسول روس اين عبارت را نقل كردند كه يك من هشت شاهى خواهيم فروخت . مشهور كردهاند كه روسها خواهند رفت اما آنچنان جاى گرفته است كه مشكل برود .