بهم داده و عهد اتفاق بستند كه در تقويت جانب ايالت و تمشيت امور و اعادهء نظم كه حاكم و آمرش ايالت جليله خواهد بود با جانودل بكوشند . حتى جنابان سردار و سالار ملى باطاعت اوامر مطاعهء وزراء فخام قبل از ورود ايالت مستعد حركت بجانب تهران بودند و خود را حاضر كرده بودند و نقل مكان مينمودند كه بعد از ورود ايالت مرخص شده عازم تهران شوند . . .
بعد از ورود ايالت مقدمات طور ديگر فراهم آمد تا كار اردبيل ، بعد قرهداغ پيش آمد و به حمد إله كار به خوبى ختم گرديد . . . در اول ورود ايالت دو سه مجلس بطور خصوصى ملاقات شده و پارهء مذاكرات شد ، چون رسم دعاگو و آباء و اجدادم مداخله در امورات دولتى نبوده و جايى بىدعوت نمىرويم و جوابى قبل از سئوال نمىگوييم مگر در مواقع بسيار مهم ، به اين واسطه به همان وتيره راه رفته دخيل كارى و داخل شورى نبوده مگر به همان مقدار كه در وقت لزوم بسائقهء وطنخواهى گفتهام و خواهم گفت ، چنانچه در ماه ذى القعده [ 1327 ] كرارا ملاقات كرده آنچه بعقل قاصر ميرسيد اخطار كردم ، و اختلالات و بىنظمى داخله را كه اظهر من الشمس است علاج خواستم و از اظهار بديهى و اينكه استحكام مداخله روس را بهانه نيست مگر اختلال داخله ، و عدم امنيت مردم از همديگر و بجان همديگر افتادن و بر وحشت مردم افزودن همه را با وجود بداهت گفتم .
چون قوه مجريه نداشتند و اختلال امر قرهداغ نيز مزيد علت بود يا علل ديگر همه امورات در بوته اهمال ماند . آنچه از دست داعى و امثال داعى كه ظاهرا در سلك ( باصطلاح ) روحانى هستيم برمىآيد همين است كه مردم را خاصه اشخاص را كه احتمال قبول در او بيشتر ميرود وعظ و نصيحت و از انقلاب و شورش و مداخلات بىوجه و بى - قاعده منع نمائيم . ديگر قوهء سياسيه و اجرائيه دست ماها نيست . و خدا دانا است كه در
مجموعه آثار قلمى ثقة الاسلام شهيد تبريزى ( فارسى ) — صفحة 354
مساهمون: ميرزا على تبريزى ( شهيد )
ص٣٥٤