خيالات يكى از اين دو بود ، چنان كه همان اوقات هيچكس در فكر مملكت نبود و ملك ميرفت حالا نيز بهمانشكل است .
آقايان مدتها در اين آرزو بودند كه مداخله در امورات داخله نمايند ، تا اينكه اين مقدمات پيش آمد ، و مقدمه مشروطه بميان آمد ، اين دو دولت آليانس كردند و مملكت را قسمت نمودند ، آذربايجان مركز بلا شد تا محصور گرديد ، بعد ساير امورات شد كه شد .
در ماه شعبان 1327 سالدات روس به اهر رفت و ظاهرا با رحيم خان كمى ستيز كرد درس او را داد و نايب قنسول با رحيمخان دستبدست داد و عكس انداخت ، از آنجا سر طايفه محمد خانلو رفت و شبانه سر آبادى ريخت ، دختر على خان و چند نفر ديگر را كشت ، هم در آن ايام جمعى از سالدات بسراب رفت و در قصبه به بهانه حفظ آگنت كه تازه معين كردهاند اقامت نمود .
شهر رمضان ناخوشى رحيمخان و لغوه كردن او معروف شد ، قنسول روس طبيب فرستاد و بعد از رسيدن طبيب به دو روز رحيمخان حركت به سمت اردبيل كرد و پس از آنكه در شهر اين خبر منتشر شد قنسول كاغذى به رحيمخان نوشت به اين مضمون كه اگر صدمه جانى و مالى بر تبعه روس برسد شما و وراث شما مسئول آن خواهيد بود و اين كاغذ را به ايالت فرستاد كه بفرستيد من اين فقرات را متواليان به شما نوشتهام ، چون فاصله زياد است در خاطرم نمانده . . .
البته مسودهء شرحى را كه بهيئت علميه نجف نوشتهام داريد ، در آن مشروحه غير از دعوت به اعزام جمعى از نجف كه بهمدستى جمعى از اهل مملكت اسلام ما بين شاه و رعيت بدهند . به ساير مطالب نيز اشارات شده بود كه مردم به ضيق افتادهاند و احتمال مخاطرات عديده مىرود و بايد انقلابيون را اسكات كرد .
كار شاه يكطرفى شد و حاجتى بر آنچه من تصور مىكردم نماند ، اما ساير مطالب كماكان باقى مانده و علاجى بر آنها نشد . اگر مسودهء آن را داريد اعاده نظر نمائيد . .
مجموعه آثار قلمى ثقة الاسلام شهيد تبريزى ( فارسى ) — صفحة 336
مساهمون: ميرزا على تبريزى ( شهيد )
ص٣٣٦