تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار قلمى ثقة الاسلام شهيد تبريزى ( فارسى ) — صفحة 339

مساهمون:

ص٣٣٩
شاه مخلوع به من گفت : آنها را ثقة الاسلام صورى بداند [ يعنى جدى نگفته است - م ] . . . حكايت اردبيل را مكررا نوشته‌ام رحيمخان و شاهسون متفق شده وارد اردبيل شدند . فتح السلطان « 1 » حاكم با جمعى كثير و اعضاء انجمن به قنسولخانه روس رفتند . سردار ملى هم از روى ناچارى از اردبيل بسلامت بيرون رفت . بسراب تهيه لشگرى فرستادند ، شجاع الدوله از مراغه حركت بجانب سراب كرد و بعيد نيست امروز و فردا وارد اردبيل شود . از سراب جمعى به سمت شهر كوچيدند و مىكوچند ، ديروز چهارشنبه 26 ماه پانصد نفر سالدات و 200 نفر قازاق و دو توپ از جانب دولت روس وارد اردبيل شد و چند روز قبل 50 نفر سالدات از تبريز براى محافظت آگنت روس بسراب رفت استعداد دولت نيز از طهران برياست سردار معتضد از جانب آستارا مأمور شده‌اند ، پناهى بجز خدا نيست . اختلال امور داخله تبريز زياده از حد است ، هيچكس مطيع كسى نيست و مردم تمام مات و مبهوت ، با وجود اين رجاى واثق بر اين است كه انشاء اللّه كارها اصلاح شود . و نبايد مأيوس شد . باران رحمت بىحساب الهى متواليا مىآيد . هوا هنوز سرد نيست و احتياجى به آتش خارجى نداريم . و با سوز دل خودمان گرم مىشويم . دختر آقا يحى ، دو ماه خود را تمام نكرده با سياه‌سرفه يكدر « 2 » جهنم را بست . . با اين پوست 9 جلد رساله « لالان » و نه جلد « الحق يعلو » كه در پاريس چاپ كرده‌اند و و مولفش را نمىدانم كيست ، فرستادم . على [ كتاب اخير اشتباها در كتاب زندگىنامه به خود شهيد ارتباط داده شده است . م ]
هامش
( 1 ) در تعليقات معرفى شده است ( 2 ) نوه‌اش بوده