تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار قلمى ثقة الاسلام شهيد تبريزى ( فارسى ) — صفحة 333

مساهمون:

ص٣٣٣
در خاطر نداريد كه قبل از رمضان بشما نوشتم كه نهنگ و خرس از سروپاى ملت چسبيده و گرمها به تن ملت افتاده و اهالى جمعى تماشاچى ، طايفه‌اى مسخره‌چى و طايفه دماغ خود را گرفته كه تعفن است و جماعتى از دور ايستاده گريه مىكنند . نمىدانم اشخاصى كه طرفدار انگليس استاد روس هستند چرا در زبانها نيستند اشخاصى كه بر ضد روس مدت سه سال كلنگ زده خار چشم مىشوند . ؟ از سيزدهم ماه مبتلا بمسئله كليسا هستيم ، سواد رقعه خودم را كه بكارگذارى نوشته بودم ، براى شما فرستاده‌ام ، قنسول روس چندين‌دفعه گلهء آن را كرده كه فلانكس چرا رقعه به اين تندى نوشته است . برادر ، تمام دولتيان و استبداديان خون مرا ميخوردند . . . و در اين كار آخر كه من بالمره خود را از انقلاب كنار كشيده بودم ، كاغذى كه از شهر بشجاع الدوله نوشته بودند و در پوستخانه بدست آمده موجود است كه در حق من چه نوشته‌اند . كاغذى كه شجاع الدوله به من ايامى كه در باسمنج بودم نوشته باز موجود است كه مرا تهديد كرده كه اگر مسلط شدم اولا شما را چنين مىكشم و ، و ، و ، قشون قره‌داغ در طسوج بودند به‌بينيد چه مىگويند . و چه مىكرده‌اند كه ما جان تبريز را بلب رسانيده بوديم و زنها از عهده مجاهدين برمىآمدند فلانكس رفت عين الدوله را فريب داد و چنين و چنان كرد . به حمد الله خداوند به من عزتى داده مردم نمىتوانند تحمل نمايند . خانه‌ام سالم مانده ، به حمد الله بعضى مردم عرايضم را شنيدند و مختصر آبروئى به حمد الله خدا مرحمت فرمود . . . حضرات آيات اللّه حجج الاسلام عتبات اظهار مرحمت ميفرمايند و بارها هيئت علميه ميرزا احمد و غيره از قول حضرات حجج الاسلام نقل كردند كه ما بوجوه ( ناقابل ) فلانكس كه در تبريز است نازش داريم . آيا روا ميدانيد كه سايرين حسد نكنند و سكوت نمايند ؟ پاره موقوفات كه در دست من است ، شجاع الدوله توقيف نكرد ؟ و در تمام اطراف و اكناف شهرت ندادند كه فلانكس را گرفتيم ، كشتيم ، دار زديم و ، و ، و ، چه كنم