و برادرش جليل پسر خواهر او هستند و از منسوبين ما محسوب مىشوند ، حسين نامى با يوسف مدعىگرى كرد ، به اجلال الملك شكايت نمود او هم آشتى داد ، حسين متقاعد نشد رفت به قنسول شكايت كرد ، جنرال اردو صبح فرستاد خانه يوسف را خراب كردند و خودش را با جليل و حاجى محمود هشتاد ساله و دو نفر ديگر گرفته بودند حبس كردند همانروز كه هشتم جمادى الاول بود وزرا را به تلگرافخانه طلبيدم كه در اين باب مذاكرات نمايم اعتنا نكردند .
سردار و سالار نيز همانروز متوحش شده و كنكاش مىكنند كه بشهبندرخانه بروند . . . [ در اينجا دو صفحه از مطلب گم شده . م ] . . . دنباله صفحههاى گمشده اين است « آيا ممكن بود كه حجج الاسلام از رأى مشروطهطلبى خود عدول نمايند و آيا امكان داشت كه تبريزى يا رشتى و اصفهانى تمكين به استبداد بكند . . شما را به خدا تصور نمائيد كه چه مقصودى غيرصحيح مىتوانستم بگيرم ؟ تلگراف رمز مستشار الدوله كه به تقىزاده كرده فعلا نزد من حاضر است ( زيرا رمز را من ميدانستم ) كه گفته احتمال مىرود كه روس حمايت از شاه نمايد و كار به جاهاى بد بكشد ، خود تقىزاده كه آنوقتها مدير امور بود چنديندفعه به رشت و اصفهان تلگراف كرد وضيع و فقير قبول نكردند همهء مردم احتمال خطر عظيم مىدادند و مىگفتند اين اردوها به سمت طهران ميرود و مغلوب مىشود و استبداد بشدت عود مىكند كسى غيب نمىدانست و گمان نمىكرد كه چهها واقع خواهد شد . اين است طهرانىها مىگويند كه ما فشنگ نداشتيم و اگر يكساعت مىگذشت ما تسليم مىشديم ، شاه را فريب دادند رفت سفارت روس ، روس وعده داد كه شصت هزار سالدات داخل مملكت مىكنم و شما را مستقل مىكنم ، به اين فريب آنجا رفت ، خبر به پطر ( پطرسبورغ - م ) دادند از آنجا به لندن گفتند ، دولت انگليس منع از حمايت كرد و پولتيك خود را از پيش برد .
عزيز من ، چنان نيست اين مطالب را ندانيد ، روس در دست انگليس آلتى بيش نيست ، هرچه او مىگويد او نيز همان را مىكند و دسيسهء خرج پولتيك دست انگليس است و همه اين كارها را او فراهم مىكند .
مجموعه آثار قلمى ثقة الاسلام شهيد تبريزى ( فارسى ) — صفحة 332
مساهمون: ميرزا على تبريزى ( شهيد )
ص٣٣٢