تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار قلمى ثقة الاسلام شهيد تبريزى ( فارسى ) — صفحة 331

مساهمون:

ص٣٣١
ملاقات كرد و گفت « فلانكس چرا مىرود ، من از جانب دولت خود مأموريت دارم كه اگر بما اظهارى نمايند اقدام بكنيم » سنگربستن قنسول روس بر در خانه‌اش و اظهار توحش كردن و پاره معاملات با او شدن معلوم است كه محض اجراى غرض اين نقشها را درمىآورد بعد از آنكه در باسمنج بناى مذاكرات شد ، قونسول روس با انجمن ملاقات كرد و در آخر و در 27 ربيع الاول تلگراف شاه را كه برحسب توسط سفير روس و انگليس كرده بود كه تا 6 روز متاركه بشود و آذوغه بدهند را آورد ، روساى اردو آذوغه ندادند . در ختم روز ششم كه چهارم ربيع الاخر بود ، قشون روس داخل ايران شد . شب 7 ربيع الآخر عين الدوله تلگراف امر شاه را به من داد كه مندرج كرده بود در آن لايحه‌اى كه سفير انگليس و روس به او نوشته بودند كه از جمله فصول آن اين بود : ما چهار ماه قبل بشما نوشتيم كه مشروطه را بدهيد ، بدبختى شما را و مملكت شما را گرفت و نداديد حالا نيز مىگوئيم كه اگر ندهيد توقع دوستى از اين دو همسايه نداشته باشيد » اصل نكته اينجاست شما چرا تصور نمىكنيد كه قشون « * » مراغه داخل تبريز مىشود قنسول روس حرفى نميزند ، كار مردم بشدت ميرسد تا به يونجه خوردن مىكشد كارى نمىكند ، اما وقتى كه من بباسمنج رفتم و بناى مذاكره گذاشتم ترحمشان گرفت ؟ تصور كردند كه كار طورى اصلاح مىشود و ايشان از مداخله بىنصيب ميمانند آن بازى را درآوردند . اگر نمىرفتم و افتتاح باب نمىشد حالت تبريز مثل حال امروزى اردبيل بود كه رحيم خان مسلط شد و دولت روس حرفى نزد . . بعد از مراجعت از باسمنج به همان آداب قديم خود بىمداخله در كارها نشستم و تلگرافخانه نميرفتم و طرف سئوال و جواب نبودم . اما مسئله حكم‌آباد را ميدانيد كه حاجى محمود نوكر پدر و جد من است يوسف
هامش
( * ) قشون شجاع الدوله را مىگويد